X
تبلیغات

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

حسن فطرس

حسن فطرس
 
اشعار مذهبي شاعر و مداح اهل بيت ـ عليهم السلام ـ حسن فطرس
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392 توسط حسن فطرس

 

حضرت امام هادي (ع)

شهادت

 

السلام عليک يا ولي الصالحين السلام عليک يا ابوالحسن علي النقي الهادي(ع)

********************************

قطعه و مفرد


سلام
اي خسته سلامِ خستگان را بپذير
بر گنبد زخمي و تنِ مسمومت

 

رباعي و دوبيتي


مظلوميّت
در مجلس مظلوميّت مردِ غريب
بنگر كه دلم ميان غمخانه گم است
اين ناله ز ماتمِ امامِ هادي ست
معصوم دوازدهم امامِ دهم است

شهيد
موي از غم سامرايي‌ام گشته سپيد
در چهره چروك بي‌كسي گشته پديد
داني كه چرا به سينه و سر بزنيم؟
چون بوالحسن ثالث ما گشته شهيد

چهارم علي
اي واي دوباره شام غربت سر زد
چاووش عزا به خانه‌ي دل در زد
در شهرِ جفا، مرد صفا تنها شد
چهارم علي از ديار فاني پر زد

 

اشعار عروضي


استخوان
زهر است چو همنشينِ جانم حسنم
مي‌سوزد ازو كه استخوانم حسنم
چون طاقت ديدن سرشكت نتوان
اي واي ز دست ناتوانم حسنم
خون‌ها كه من از گلو برون مي‌ريزم
هر قطره بُوَد بحرِ بيانم حسنم
من مرغِ مدينه بودم اين شهرِغريب
عمريست كه گشته آشيانم حسنم
از بس كه ز جورِ دشمنان خسته شدم
شايد نفسي زنده نمانم حسنم
از بهرِ تو اي يتيمِ من مي‌گريم
بر فصل غريبي‌ات جوانم حسنم
من لحظه‌ي جان دادن خود در فكرم
بر مهدي تو دل نگرانم حسنم

رضايت
گريه كردم ميونِ روضه‌ي گنبدِ‌ خراب
آقا جون شيعه شده براي غربتت كباب
تو عزات براي وقتِ تلخِ مسموم شدنت
اون قدر ناله زدم تا كه بشم نذرِ تنت
اي سفر كرده‌ي شهر مادري چي كشيدي؟
مي‌دونم مادرت و لحظه‌ي جون دادن ديدي
مي‌سوزه جسم كبودتِ از غمِ بي‌مادري
شمعي و پرونه ات گشته امام عسگري
تو غريب و يه غريب گرفته سر تو دامنش
داره گلبرگ يتيمي مي‌ريزه رو گلشنش
به رضايت خداوند رضي رضا شدي
عاقبت اي به لقب هادي و مرتضا شدي
صداي العطش اومد از يه ناي ديگري
شهر سامرا شده كرب و بلاي ديگري

 

اشعار نو


در حال آماده سازي ...
 

ذكر و سرود


آغوش
خانه‌ي هادي چو ميدانِ شهادت اي خدا
تا ابد راضي‌ شده او بر رضايت اي خدا
شد به شهرِ سامرا
دردِ او آخر دوا
زير لب گويد غمين
من غريبم اي خدا
اي غريبِ سامرا ـ اي غريبِ سامرا (2)
زهر دشمن برده از مولا قرارش اي خدا
لخته‌هاي خون به دستان جوانش اي خدا
در كنارِ جسمِ او
شد گُلش در گفتگو
اي پدر قربان تو
با حسن حرفي بگو
اي غريبِ سامرا ـ اي غريبِ سامرا (2)
كربلا شد سامرا با اين نظاره اي خدا
ماه خون افتاده آغوشِ ستاره اي خدا
لحظه‌هاي آخر است
حال مولا ديگر است
بي تو يا ابن الجواد
خاك عالم بر سر است
اي غريبِ سامرا ـ اي غريبِ سامرا (2)

بي‌نفس
مي‌سوزم از زهرِ جفا يارب به فريادم برس
تنها ببين افتاده‌ام در كنجِ حجره بي‌نفس
كي مي‌شود از غصه آزادم كني
من ديدن مادر كمي شادم كني
يا سَيدي مَولايَ يابن الفاطمه (4)
اين خاك غربت مي‌شود خاك مدينه خاك غم
از بس كشيدم اي خدا محنّت ز كينه دم به دم
فصل وصال و فصل وصلت آمده
مادر به اين شهرِ اشك و غربت آمده
يا سَيدي مَولايَ يابن الفاطمه (4)
سر مي‌گذارم من به زانوي يگانه يارِ خود
مي‌گريم از بهرِ حسن تازه جوانِ زارِ خود
تنهاي تنها مانده‌اي اي بي‌كسم
من هم زماني بهرِ ياري مي‌رسم
يا سَيدي مَولايَ يابن الفاطمه (4)

 

شور و بحر طويل

يا علي ابن جواد ـ يا علي ابن جواد (2)
خدا اون روز و نياره آدمي سفر كنه
توي غربت بشينه فكر وطن به سر كنه
خدا اون روز و نياره يه غريب تنها بشه
دشمناي بي‌خدا دور و برش پيدا بشه
خدا اون روز و نياره اشكِ غربت بريزه
از لباي زهر چشيده خونِ محنّت بريزه
خدا اون روز و نياره كه بسوزه جگرش
پدري جون بده رو دستاي سرخِ پسرش
 
 

 


.: Weblog Themes By Pichak :.


دوستان عزيز و گرامي‌ام، از اينكه با نظرات خود هميشه اين حقير را موجب لطف خويش قرار مي‌دهيد سپاسگزارم. منتظر پيام هاي بعدي شما هستم. با احترام حسن فطرس، التماس دعا
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی :