حضرت معصومه (س)

وفات

 

السلام عليكِ يا بنت رسول الله، السلام عليكِ يا بنت فاطمة و خديجه، السلام عليكِ يا بنت امير المؤمنين، السلام عليك يا بنت حسن و الحسين، السلام عليكِ يا بنت ولي الله، السلام عليكِ يا اخت ولي الله، السلام عليكِ يا عمة ولي الله، السلام عليكِ يا فاطمة المعصومه، يا فاطمه اشفعي لي في الجنه فان لكِ عندالله شأناً من الشّأنِ

*******************************

قطعه و مفرد


سوغات
اي كه سوغات از مدينه بهرِ ما آورده‌اي
ماتمِ شام و غمِ  كربلا آورده‌اي

رباعي و دوبيتي


ولايت
اي ذكرِ جهان بُوَد ثنايت
ما سائل و از تو يك عنايت
معصومه‌ و عمه‌ي امامي
هم خواهر و دختر ولايت

اشعار عروضي


نجوا
امشب اين دل گشته بينِ سينه گم
مهدي صاحب زمان آيد به قم
شالِ ماتم را به سر انداخته
ناله‌اش بر جان شرر انداخته
گويدش اي عمه‌ي چشم انتظار
آمدم بالين تو من بي‌قرار
آمدم در شهر قم يارت شوم
من در اين غربت پرستارت شوم
طاهره، مرضيه، ماهِ عالِمِه
اي كريمه، اي رضيه، فاطمه
اي كه نامت شبه نامِ مادرم
در برت با يادِ مادر مضطرم
عمه جان معصومه بين بستري
لحظه‌ي ناله شبيه مادري
فرق تو با مادرم بس باشد اين
او ميان كوچه‌ها خورده زمين
او ميان كوچه سيلي خورده است
ميخ در پهلوي او آزرده است
اي كه هر جا بي‌قرينه بوده‌اي
كي دچارِ دردِ سينه بوده‌اي
مردم قم احترامت كرده‌اند
كي تو را گريه حرامت كرده‌اند
اهل قم گريان و زارت گشته‌اند
روز و شب چشم انتظارت گشته‌اند
با گل و لاله تو را دفنت كنند
كي شبانه در خفا كفنت كنند
عمه جان امشب خريدارت منم
مرهمِ آن جسمِ بيمارت منم
اين دلم با ناله در تاب و تب است
پيش تو هستم دلم با زينب است
زينب ثاني خطابت مي‌كنم
گريه بر حالِ خرابت مي‌كنم
مردم اينجا افتخارت كرده‌اند
كي حجابي از تو غارت كرده‌اند
سر درِ قم را به گُل آويختند
كي به رويت سنگ و آتش ريختند
عمه جان اينجا و ملكِ ري كجا
كوفه و شام و سر بر ني كجا
خنده‌ي مردم در اين قم مرهم است
خنده در بزمِ يزيدي ماتم است
عمه جان برخيز و دل صد چاك شد
چشمِ خونبار رضا غمناك شد
چشم بر راه تو چشمانِ رضا
من چه گويم با تو جانانِ رضا
عمه جدّ من غريب و زار شد
چشمِ تو چون چشمِ مادر تار شد
زينب و زهرا و حيدر آمده
باب تو موسي بن جعفر آمده
عمه جان چشمِ خودت را باز كن
با رضا شرحِ غمت آغاز كن
اهلِ قم هر جا صدايت مي‌كنند
خاك بر سر از عزايت مي‌كنند

السلام
السلام اي افتخارِ شهرِ قم
السلام اي نور و رحمت بهرِ قم
السلام اي از تبارِ فاطمه
پيرو آيين و يارِ فاطمه
السلام اي قبله‌ي هر شيعه‌اي
در كتاب عاشقان اسطوره‌اي
السلام اي نور عصمت نور دين
دشمن سرسختِ قومِ ظالمين
السلام اي خواهرِ شاهِ غريب
اي برادر را تويي الحق حبيب
السلام اي حامي دينِ نبي
اي جواهر خواهرِ نيكِ علي
السلام اي مريمِ آلِ رسول
نام تو همنام با نامِ بتول
السلام اي قبله‌ي هر حاجتي
اي كه از سوي خدا تو آيتي
السلام اي حرمتِ افلاكيان
شهرِ قم دريا و گوهر در ميان
السلام اي جمله از هجرت اسير
جان زهرا دستِ عالم را بگير
السلام اي بارگاهت شهر خون
فطرس از لطف تو دارد اين جنون

اشعار نو


در حال آماده سازي ...
 

ذكر و سرود


آرزو
آرزويم آمدن بود سوي كويت اي برادر
من نديدم عاقبت آن شمعِ رويت اي برادر
عمر من آمد به سر در بين راه
حسرت از روي تو و من يك نگاه
اي برادر اي رضا جان(2)
قطره قطره اشكِ چشمم مي‌زند بر دل شراره
انتظارت مي‌كشم من تا بيايي اي ستاره
مي‌روم از اين جهان مولاي من
عشقِ ديدارت شده سوداي من
اي برادر اي رضا جان(2)
غصه دارم از جدايي اي برادر جان كجايي
مي‌شود يك لحظه امشب پيشِ خواهر از درآيي
من فداي صورت چون ماهِ تو
يا رضا جان من فداي آه تو
اي برادر اي رضا جان(2)
مي‌روم من سوي جنّت تا ببينم سرورم را
رازِ غربت بر برادر تا بگويم مادرم را
الوداع اي ضامن آهوي من
شهر قم شد تا قيامت كوي من
اي برادر اي رضا جان(2)

انتظار
بين ره مانده‌ام
در خيالت رضا
مي‌روم از جهان
بي‌وصالت رضا
من كه در غربت به سر مي‌برم
غربت طوس تو را مي‌خرم
تويي پشت و پناهم
يا رضا چشم به راهم
يا رضا جان بيا (2)
من كه چون عمه‌ام
خواهري مضطرم
داغِ زينب شده
خون به چشمِ ترم
من فقط هجرِ رضا ديده‌ام
جسم بي‌سر من كجا ديده‌ام
شده ذكر همه شب
چه كشيدي يا زينب
يا رضا جان بيا (2)
همچو مادر بُوَد
نام من فاطمه
آمده در برم
مامِ من فاطمه
مادر و من گريه‌ها مي‌كنيم
گريه بر حالِ رضا مي‌كنيم
يا غريب خراسان
يا رضا جان رضا جان
يا رضا جان بيا (2)

اشك
مردم از اين جدايي (2)
جانم رضا كجايي (2)
اشكم ز رخ چكيده
شد قامتم خميده
از هجرِ روي يارم
جانم به لب رسيده
مردم از اين جدايي (2)
جانم رضا كجايي (2)
دلدار و دلبرم كو
خدا تاجِ سرم كو
آمدم از مدينه
اي واي برادرم كو
مردم از اين جدايي (2)
جانم رضا كجايي (2)
از هجمه‌هاي هجران
بال و پرم شكسته
مرگم كنارِ بسترِ
در انتظار نشسته
مردم از اين جدايي (2)
جانم رضا كجايي (2)

 

شور و بحر طويل


معصومه جانم
معني ايمان مني، خواهرِ سلطانِ مني، تو رحمتي بهرِ مني، ستارهِ شهرِ مني، ذكرِ لبِ امام رضا، تاب و تبِ امام رضا، نيمه شبِ امام رضا، يا زينب امام رضا، دارم به سينه زمزمه، يا معصومه يا فاطمه

 


 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم بهمن 1393ساعت 10:47 بعد از ظهر  توسط حسن فطرس  |