حضرت امام حسين(ع)
ولادت
اَللّهُمََّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ و َآلِ مُحَمَّدٍ شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعِ الرِّسالَةِ وَ مُخْتَلَفِ الْمَلاَّئِكَةِ وَ مَعْدِنِ الْعِلْمِ وَ اَهْلِ بَیْتِ الْوَحْىِ.
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خِيَرَةَ اللَّهِ وَابْنَ خِيَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَ اللَّهِ وَابْنَ ثارِهِ وَالْوِتْرَ الْمَوْتُورَ
******************************
قطعه و مفرد
آفتاب محض
آفتاب محض رويت را ملك تا ديدهاند
در مسير گامهايت بالها ميگسترند
نجيب زادهي آب
تو آينهنگهي، تو چراغ راهِ شبي
تو نجيبزادهي آبي، حسين تشنه لبي
رباعي و دوبيتي
شعرهاي نيمه
اين شعرهاي نيمهي من در خورِ تو نيست
چون عقلِ من كه مغتَسَلِ آبِ كُرِ تو نيست
من همچو ديگران نكنم آرزوي وصل
چشمانِ خاليام كمي از چشمِِ پر تو نيست
غزلستان
اي شاه شقايق، غزلستان عزيزم
دادي نفسي باز كه از سينه گريزم
دارايي من جمله غزل هست و قصيده
آوردهام اينجا كه به پاي تو بريزم
اشعار عروضي
فطرس (85 بيت)
نيمه شب بود و وضو ميساختم
خود براي گفتگو ميساختم
قطرههاي حوض كوثر روي بال
از دلم ميبرد هر درد و ملال
آمد آوايي به گوشم جبرئيل
در خروشم در خروشم جبرئيل
گفتمش از چيست اين حال خراب
گفت با آه غريبي اين جواب
يك نظر بنماي بر سوي زمين
فطرس افسرده حال ما ببين
ديده از عرش برين انداختم
چشم خود را بر زمين انداختم
ديدم آن جا فطر افتاده به خاك
نالههايش كرده عالم را هلاك
گريههايش در جهان غوغا كند
با خودش فطرس چنين نجوا كند
* * *
تيره شد خورشيد و شب آغاز شد
دامن چشمم دوباره باز شد
باز از چشمم سرشك غم چكيد
وقت شرح غصه و ماتم رسيد
اي زمين دور دستِ كردگار
فطرسم من با گناهي عقدهدار
يك گناه از من اگر شد ارتكاب
رفته هفتصد سال آن را در جواب
اي خدا از كردههايم درگذر
كرده من را اين عذابت در به در
اين بيابان ديده بر من دوخته
خشم تو بال و پرم را سوخته
توبهام را كن قبول اي لايزال
عمر من پايان كن از اين قيل و قال
فطرسم من بي كس و دل مضطرم
هستي اي الله يار و ياورم
فطرسم من دور از آن عرش سپيد
پرشكسته، دل شكسته، نا اميد
لحظهاي بر سينهام نوري بده
مرحمي بر زخمِ اين دوري بده
يارب از كردار خود شرمندهام
بخشش از تو، من سيه پروندهام
* * *
ناگهان من را خدا احضار كرد
نام من را دم به دم تكرار كرد
گفتمش يارب چه رخ داده مگر
لرزه افتاده بر اين شمس و قمر
آمد آواي خداوند جلي
جمله مأموريت بر بيتِ علي
گلشن احمد ثمر آورده است
فاطمه يك شه پسر آورده است
* * *
آسمانِ عرش شد در ولوله
حوريان گشتند گرمِ هلهله
صد درخت دُرّ بروئيد آن ميان
عرش را زينب نمودند عرشيان
شاخهها آمادهي دُرّ پاشياند
پردهها مشغول گل نقاشياند
شاپرك با عشق بازي ميكند
بلبل از گل دلنوازي ميكند
چشمهها خود قطره افشاني كنند
سبزهها با آب مهماني كنند
جام زر با تختِ ياقوت آورند
مي ز حوضِسبز لاهوت آورند
بوي سيب از هر طرف مست طواف
جويها ايوان شهد ناب و صاف
خنده افتاده به لبهاي همه
ذكر لبها مرحبا يا فاطمه
* * *
لشكر جن و ملك آماده شد
اذن تنزيل مدينه داده شد
در دل افلاكيان غوغا به پاست
مقصد ما بيت پاكِ مرتضاست
لحظهي پرواز بر روي زمين
ناگهان آمد صدايي اين چنين
اي ملائك من گنه آلودهام
روزگاري چون شما من بودهام
بار خود را از چه رويي بستهايد
چارهي كارِ منِ دل خستهايد
قدري آهسته ملائك يك سؤال
از چه باشد علت تعجيلِ بال
پاي زخمِ بالِ من مرحم زنيد
علت اين هاي و هو را دم زنيد
* * *
لشكر از رفتن كمي شد در درنگ
ديد فطرس سر نهاده روي سنگ
نالههايي غرق ماتم ميكشد
پلكهاي خسته بر هم ميكشد
آمدم نزديك با اشك بصر
گفتمش دارم شفيعي معتبر
فطرسا برخيز با ما يار شو
عازم ميخانهي دلدار شو
بي گمان بخت تو فطرس وا شده
حيدر كرار ما بابا شده
* * *
صد تبسم بر لب فطرس شكفت
بالِ بشكسته به دوش من نهفت
بي محابا با ملائك پر زديم
باب حاجات نبي را در زديم
السلام اي اهل بخشش اهل دين
السلام اي رهبران مسلمين
ما به عشق آل احمد آمديم
بهر تبريك محمّد آمديم
* * *
خانه تا در روي لشكر باز كرد
در دل افلاكيان اعجاز كرد
گِرد گهواره همه زانو زديم
پيش حيدر دم ز الا هو زديم
لشكر جن و ملك مدهوش شد
خانه از هر زمزمه خاموش شد
ناگهان آواي جاناني رسيد
گفتههاي پاك و روحاني رسيد
طفلِ در گهواره باشد نور عين
اين حسين است اين حسين اين حسين
* * *
اي ملك دانيد اين دردانه كيست (1)
طاقت فضلش به هر كس مانده نيست
نقل فضلش پرتر از ظرف جهان
يك مقامش ميزند آتش به جان
اين پيمبر عاشق چشمان اوست
قلب زهرا بسته بر مژگان اوست
سينهي مادر دهان كي مينهد
چون پيمبر با زبان شيرش دهد
اين نبي گويد به عشق و شور و شين
او زمن باشد من هستم از حسين
يعني از عالم بدان اين جمله چيست
نور احمد با حسينِ او يكي ست
پارهي تن چون صدايش ميكند
پور خود را هم فدايش ميكند
بوسه بر زير گلويش ميزند
پاي پيشاني و مويش ميزند
نور از زير گلو و از جبين
ميشود با نور چشمانش عجين
مردم از اين نور مجنون ميشوند
از دليل بوسه دلخون ميشوند
جبرئيلات همنشينش ميشوي
روزگاري دلغمينش ميشوي
ديدنش پيوسته آمال شماست
جامهي اين كودك از بال شماست
جمله برخيزيد اي جن و ملك
همچو ديگر هستي و كل فلك
تسليت گوييد بر قلب رسول
از شهيدِ تشنهي باغ بتول
طاق عرش كبريا را ديدهايد
قبل از اين مولود هم ناليدهايد
خون او با خاك غم آغشته است
طاق را در راست اين بنوشته است
او هدايت را چراغ و رهنماست
اين حسين كشتيِ ايمانِ خداست
سنگها سرخ از رگِ خونش شوند
شاعر و حكاك و مجنونش شوند
از ازل غم را تحمل كرده است
داغ عاشورا تقبل كرده است
اين حسينِ سرزمين كربلاست
اين حسينِ دشتِ خونِ نينواست
اين حسينِ گريهها و نالههاست
چشم او شاهد به سوز خيمههاست
اين حسين زينبِ غم پرور است
عشقِ قلب خواهري نام آور است
اين حسينِ سروِ نازِ علقمه ست
اين حسينِ بوتراب و فاطمهست
خون پاك حقِ سرمد يا حسين
قبلهي آل محمّد يا حسين
* * *
شد حريم خانه مهد نالهها
از بر گلبرگ آمد ژالهها
شيون زاري به دل كاشانه كرد
اين تكلم خانه را ديوانه كرد
فطرس افتادش به دامان نبي
ديد اشك غم به چشمان نبي
گفت فطرس شرح خود را بيقرار
كرد بر امر رسولش انتظار
رخصت آمد سوي فطرس از رسول
مرهمت گهوارهي طفل بتول
پر بكش بر تخت اكرامِ حسين
حق بده سوگند بر نامِ حسين
رفت فطرس در برِ گهوارهاش
پر كشيدش بر سر گهوارهاش
ديد پرهايش دوباره باز شد
گوئيا از سوي حق اعجاز شد
آمد اين آوا كه فطرس آفرين
از براي اين شفيعِ نازنين
به! چه والا منسبي آوردهاي
دلبرِ شيرين لبي آوردهاي
فطرسا هست تو از هستِ حسين
گشتهاي آزاد از دستِ حسين
(1) اين قسمت از اشعار بر اساس روايات آمده در كتب خرائج قطب الدين راوندي ـ مختصر البصائر ص 107 ـ علل الشرايع شيخ صدوق ـ زندگي دوازده معصوم(ع) نوشته هاشم معروف الحسيني ـ كافي ـ مناقب ـ تاريخ بغداد نوشته خطيب ـ بحار جلد 44 ص 187 نقل از طاووس يماني ـ بحار جلد 43 ص 271 ـ مدينة المعاجر سيد هاشم بحراني ـ عيون الاخبار الرضا شيخ صدوق و قطره قطره آيت الله مستنبط ، سروده شده است.
حرز گرهزا
الطاف تو شد مرحمتِ گاه و گدارم
ابري شدهام رخصتي اي يار، ببارم
در رقص طنابم نگهي كن كه بداني
گر دست نگيري تو مرا بر سر دارم
با بودن تو زندگيام سبز شد، اي دوست
هر چند همه فكر كنند بيكس و كارم
از پاي نينداخت مرا هَجمهي اندوه
تصوير ضريحت به خدا هست قرارم
هر شيوهي ابروي تو صد حرز گره زاست
سجادهي چشمت هوسِ ليل و نهارم
از طايفهي زخمي و از واديِ اشكي
من سرخوش از اينم كه چو مجروح نگارم
تا ذكر تو را ميبرم، آبادترينم
كي كِشتِ زمستان زده در فكر بهارم
مهمان
اي فداي شكندِ زلفانت
جان ما عاشقان به قربانت
آمدي با نگاهِ شيرينت
شهد دادي به كامِ يارانت
كاش امشب به كربلا بوديم
تا نماييم بوسه بارانت
واي مولا هواييات دل شد
تا نشيند به زيرِ ايوانت
عيديش را به كامِ او ريزي
سرمهي گوشه ريزِ چشمانت
بغض داريم و ليك ميخنديم
اين تو و عقدههاي مهمانت
من كيام تا مديحهات خوانم
حيدر و فاطمه غزلخوانت
استعاره
صد هزاران ستاره در چشمت
صد جهان صد اشاره در چشمت
من خودم را جنون كه ناميدم
ديدمش صد هزاره در چشمت
گر كه امشب ببينمت محبوب
ميشوم سينه پاره در چشمت
لب فرو بسته نطقِ قرآني
آيهي استخاره در چشمت
لحظهلحظه، نفسنفس، بشمار
تا ببيني شراره در چشمت
كاش بودم ميانِ خوبانت
حاصل استعاره در چشمت
لطف كن ديده را مگير از من
تا بمانم هماره در چشمت
اشعار نو
طلوع
امشب دلم به عشقِ تو پا بند ميشود
در فكر آيينهرخ تو بند ميشود
در خيرهگي سبز نگاهِ تولدت
اين عقل نارسيده، خردمند ميشود
* * *
امشب دوباره دم ز رخِ يار ميزد
دستي به كار ميزند
با عشقهاي زود گذر دنيوي خود
صحبت انكار ميزند
* * *
امشب كه كار مشرق احساس قلبِ من
سيمين طلوع صورت دلدار گشتهاست
اين بار حديثِ دل و شرح و حكايتش
آن پير و آن كلافِ به بازار گشته است
* * *
رگهاي بالِ من به خدا سرخ ميشوند
انگار بر ديار تو پرواز ميكنم
اي پاكتر ز آب
از بهر اينكه پاك شوم
گر جرأتم دهي
اي سرخيِ زلال
اين بار عمر خويش
با حا و سين نام تو آغاز ميكنم
ذكر و سرود
سه يار
اين شبا دل تو سينه نيست پر زده دور عالمين
ذكر همه لبا شده سجاد و عباس و حسين
ماشاء الله ... سه يار دارم عشقِ جهانند
ماشاء الله ... خيلي رئوف و مهربانند
عاشق هر سه مهتابم ... تا قيامت (3)
غلام هر سه اربابم ... تا قيامت (3)
مولانا مدد مولانا (3)
* * *
يكي از اون سه دلبرم كه تربتش عين طلاست
حسين زهرا و علي، كه پادشاه كربلاست
يا ثارالله ... عاشق اون كرب و بلاتم
يا ثارالله ... ديوونهي گريه براتم
گنبد زيبايي داره .... آره والله(3)
صحن تماشايي داره ... آره والله (3)
مولانا مدد مولانا (3)
* * *
يه دلبر ديگهي من بهش ميگن نور دو عين
زينت عابد پيشههاست آقام علي بن حسين
اي مولايم ... دست منو عنايت تو
اي مولايم ... ديدنيه عبادت تو
دلم پر از ارادته ... آقا جونم (3)
بقيع تو يه حاجته ... آقا جونم (3)
مولانا مدد مولانا (3)
* * *
يار ديگه از قدمش سينه پر از بوي ياسه
شاه وقار و هيبته اسم قشنگش عباسه
يا ابالفضل ... ورد لبِ پير و جووناست
يا ابالفضل ... ذكر تمومِ پهلووناست
با عشق تو پير نميشم ... يا ابالفضل (3)
پير و زمين گير نميشم ... يا ابالفضل (3)
مولانا مدد مولانا (3)
نغمهي گل
حنجرهي بلبل نغمهي گل داره
از آسمون امشب ستاره ميباره
دل هر عاشقيه به شور شين (2)
چون به دنيا اومده آقام حسين
يا حسين خوش آمدي ـ خوش آمدي (3)
عطر يه لبخندش، ماهِ غزلباره
دو صد جهان شادي تو يك نگاش داره
سمتِ چشماش تو مسيرِ آسمون
چي بگم از رخِ ناز و مهربون
يا حسين خوش آمدي ـ خوش آمدي (3)
رسولِ آزادي، نورِ شبِ تاره
يه كهكشون احساس رويِ لبش داره
روي لبهاش خطي از عبادته
كنج لبهاش باغي از صداقته
يا حسين خوش آمدي ـ خوش آمدي (3)
ثارالله
صلي الله عليك ـ يا حسين ثارالله (4)
آمده دلبري
از تبارِ علي
تا كند ياري
دين پيغمبري
صلي الله عليك ـ يا حسين ثارالله (4)
مستم از روي او
حيرانِ موي او
گره خورده دلم
كنج ابروي او
صلي الله عليك ـ يا حسين ثارالله (4)
فرزند حيدر است
حاصل كوثر است
وقت روزِ جزا
شافع محشر است
اي شمس عالميّن
اي نور هر دو عين
اي شاه كربلا
عشق زينب حسين
صلي الله عليك ـ يا حسين ثارالله (4)
قربانِ حرمتش
كربلا تربتش
گشته آلامِ ما
غصهي غربتش
دل بعد از ابتلا
گشته روشن، جلا
ميگويد تا ابد
يا حسين كربلا
صلي الله عليك ـ يا حسين ثارالله (4)
شجاعت
آمده عشقم امام حسين
اصل بهشتم امام حسين
دل شده عاشق به روي نازش
دل به رخش مبتلا شده
تشنهي كرب و بلا شده
تربت معشوق شده نيازش
گشتم غلام او
مستِ كلام او
پورِ شجاع حيدر
ابرو كمان من
تاب و توانِ من
آمد عزيز كوثر
مستِ مرام توأم تشنهي جام توأم
اي پسر فاطمه عاشقِ نامِ توأم
عزيز زهرا حسين (4)
مولا حسين حسين(2) مولا حسين حسين جان
مژده كه آمد شميم جان
دلبر زيبا و مهربان
صبح وصالم كنون دميده
شمس دل آراي بوتراب
حضرت معشوق و درّ ناب
ساقي و ساغر ز ره رسيده
دارم نيازِ تو
گريانِ نازِ تو
پر كن دل از سرشتت
اي شور و مستيام
عشقِ الستيام
خواندم نمازِ عشقت
دلبرِ نازم حسين سوز و گدازم حسين
برقِ نگاهت شده قبلهي رازم حسين
عزيز زهرا حسين (4)
مولا حسين حسين(2) مولا حسين حسين جان
امشب و مست شهامتم
سرخوشِ شاهِ شجاعتم
به جان فتادي شور و نوايي
هميشه در سينه دارم
به صبح و شامم بخوانمت
سلام دل بر تو كربلايي
مدهوش بوي تو
قربانِ روي تو
دل پر زده به كويت
باغ و بهار من
اميد و يارِ من
من را بخوان به سويت
جنّت و مأواي من گرميِ نجواي من
مرحم عشقي گذار بر دل سوداي من
عزيز زهرا حسين (4)
مولا حسين حسين(2) مولا حسين حسين جان
با تو
از حسرت بوسه به ضريحِ تو خمارم
هستي همه عمرم همه جا دار و ندارم
عاشقم بر تو بي عدد
يا حسين سيدي مدد
يا حسين يابن الفاطمه
يا حسين يابن الفاطمه (3)
اي شاه ولايت كه شده جان به فدايت
بر عاشق خود كن صنما قدري عنايت
امشب شب ميلاد تو و عيدي من چيست؟
كن قسمت من تا به ابد مدح و ثنايت
تا به عشقت گدا شدم
هر كجا پادشاه شدم
يا حسين يابن الفاطمه
يا حسين يابن الفاطمه (3)
مولاي غريبم همه عمري تو طبيبم
درمان مني تو يا حسين عشق و حبيبم
يك عمر نفس و هر ضربانم يا حسينه
كي ميشود آخر كه وصال تو نصيبم
بي تو قلبم فنا شود
با تو دل كربلا شود
يا حسين يابن الفاطمه
يا حسين يابن الفاطمه (3)
شور و بحر طويل
تمام گفتههام حسين، نغمهي آشنام حسين(ع)
آقام حسين آقام حسين ـ آقام حسين آقام حسين(ع)
درد من و درمونِ تو (آقام حسين آقام حسين)، عشقه لبِ خندونِ تو، شب شبِ ميلاد توئه، بذار بشم قربونِ تو، ميخوام باشم امشبَ رو، بي سر و بي سامون تو، ملائكه ملائكه، همه شدند حيرونِ تو، كهكشونا آسمونا، ديونه و مجنونِ تو، سيارههاي نه فلك، همه ـ ترانه خونِ تو، شبِ دعا و حاجته، عيدي بده مهمونِ تو، تو شب ميلاد اومدم، بشم بلا گردونِ تو، اذنِ فدا شدن بده، جون ابالفضل جونِ تو ...
مولانا حسين اباعبدالله (4)
گل زيباي علي خودم خريدار توأم
تا دمِ جون دادنم فقط ميگم يار توأم
شب ميلادت اگه كنار شش گوشه بودم
چي ميشد چه حالي داشتم مثِ ديونه بودم
تويي كه درد تموم عاشقا رو ميدوني
پس بگو كي ميشه اسم عاشقت رو بخوني
هر كي عاشق تو باشه به خدا غم نداره
توي اين دنيا ديگه غصه و ماتم نداره
همهي زندگيام خورده گره به كربلات
امشب عيدي من و قرار بده گوشه نگات
حسين حسين(ع)
من يارم حسينه، غمخوارم حسينه، دلي دارم تو دنيا، دلدارم حسينه، من خوابم حسينه، تب و تابم حسينه، هست اين افتخارم، اربابم حسينه، دل برده ز عالم، به خمِ حاءِ نامش، شده از عشقِ سينش، همه عالم غلامش، بنگر قوسِ نونش، كه به مانند جامش، اگر از آن بنوشي، بشوي خود خرامش، چه وفا داره صيدي، كه بيفتد به دامش، چه صفا داره قلبي، كه شود مرغ رامش ...