اشعار مذهبي شاعر و مداح اهل بيت ـ عليهم السلام ـ حسن فطرس

 

حضرت امام حسن مجتبي (ع)

شهادت


السلام عليك يابن رسول رب العالمين, السلام عليك يابن امير المومنين,السلام عليك يابن فاطمة الزهراء, السلام عليك ياحبيب الله. السلام عليك ياصفوة الله,السلام عليك ياامين الله, السلام عليك ياحجة الله, السلام عليك يانور الله, السلام عليك ياصراط الله, السلام عليك يابيان حكم الله,السلام عليك ياناصر دين الله,السلام عليك ايها السيد الزكي, السلام عليك ايها البر الوفي, السلام عليك ايها القائم الامين, السلام عليك ايها العالم بالتأويل, السلام عليك ايها الهادي والمهدي, السلام عليك ايها الطاهر الزكي, السلام عليك ايها التقي النقي, السلام عليك ايها الحق الحقيق ,السلام عليك ايها الشهيد الصديق, السلام عليك يابا محمد الحسن بن علي ورحمة الله وبركاته

************************************

قطعه و مفرد
ماه
جبريل از اين ماتم و غم پر ريزد
از كنج لبِ‌ ماه چو اختر ريزد

سبز
سرخي به حسين است ولي سبزي تو
چون جسمِ‌ تو از زهر جفا سبز شود

كوچه
لخته‌هاي جگرت را مكن از من مخفي
دانم اين‌ها همه را از غم كوچه داري

رباعي و دوبيتي
عمر
غمِ مادر نمك پاشِ دلم شد
جگر در طشت خونين حاصلم شد
خدايا بعد عمري اشك و ماتم
سر آخر زهرِ يارم قاتلم شد

امان
امان از اشكِ چشمِ دونه دونه
امان و صد امان از يار و خونه
ز بسكه ديده‌ام من قاتلش را
خدا راحت شدم از اين زمونه

ناله
صداي ناله‌ مي‌آيد ز آهم
امام مجتبايم بي‌پناهم
الا اي مردمِ شهرِ مدينه
مگر آخر چه مي‌باشد گناهم؟

واله
دلِ مدينه به سوگِ تو ناله‌ مي‌كند
دو چشم عالم حريم صد ژاله مي‌كند
تو شاهد مادري و سيلي و كوچه‌ها
غمِ تو غم را غمين و دلْ واله مي‌كند

استخوان
بيا مادر ببين اين نيمه جاني
چو بابا در گلو شد استخواني
بيا مادر كه من چون تو غريبم
شدم از درد و محنّت قد كماني

مادر
كجايي خواهرِ غم پرورِ من
بيا زينب كنارِ بسترِ من
ببر اين طشت پر خون از جگر را
كه تا او را نبيند مادرِ من

زهر
ز دشمنان جورِ بي‌شماري كشيده‌اي
ميان مردم تو يار و ياور نديده‌اي
ز دستِ ملعونه همسر بي وفاي خود
زهرِ جفا را به جانِ پاكت كشيده‌اي

اشعار عروضي
اذن
چه گشته قامت يارم ز بار غم شكن است؟
چه رخ نموده كه مهدي دوباره در محن است؟
مگر چه كرده جهان با گلي كه در چمن است؟
دوباره فاطمه گريان به فكر يك كفن است؟
چرا به دامن لاله فتاده ياسمن است؟
وجود حضرت زينب چو شمع انجمن است؟
ببين كه پاره جگر بين سينه و دهن است
         گمان حكايت زهرِ هلاهل و حسن است
         خدا كند كه توانم از او سخن گويم
به اذن فاطمه امشب حسن حسن گويم
فلك ز ماتم او چشمِ خون فشان دارد
كسي كه ناله بر او اهل آسمان دارد
خصائل علي و فاطمه در او جمع است
ز غربت پدر و مادرش نشان دارد
كسي كه همچو علي هم غريب و هم مظلوم
به سينه دردِ عظيمي چو كهكشان دارد
بسان فاطمه قبرش اگر چه مخفي نيست
به سينه خاك گرفته سَرِ نهان دارد
         خدا كند به بقيعش نسيم او بويم
        و خاك روي مزارش به اشك خود شويم
نه خاطرات مدينه توان شنيد و نَمُرد
نه جرعه‌‌ روضه‌ي او را توان چشيد و نَمُرد
زمان تشييع و تابوت و تير و خون و كفن
نمي‌شود كه به تصوير جان كشيد و نَمُرد
مگر شود كه ز طشت پر از جگر گفتن
و يا وداع حسين و حسن بديد و نَمُرد
         خدا كند بشود فرش انجمن باشم
         غلام گريه كن روضه‌ي حسن باشم

گلشن
من گلي از گلشن و گلخانه‌ي پيغمبر
من امامِ‌ مجتبايم نورِ چشمِ حيدرم
شرحِ حالم را چنين بشنو ز گوشِ جانِ خود
من حديثِ غربتِ آن ارغواني كوثرم
بوسه زد پيغمبرِ خاتم به لب‌هايم ولي
شستشو شد بوسه‌اش با خونِ سرخِ جگرم
مي‌روم از اين سراي بي‌وفاي زندگي
اي خدا راحت شدم از قاتلانِ مادرم
اين دلم داند كه دشمن وقتِ تشييع تنم
مي‌زند تيرِ جفا از هر طرف بر پيكرم
مي‌شود تابوت من جولانگه تيرِ عدو
چشم عالم مي‌شود هر لحظه هر جا مضطرم
زينبم از بسكه ديدي پاره‌هاي عقده‌ را
خون دل خوردي و من شرمنده‌ي تو خواهرم
مادرم اكنون بيايد از براي التيام
با قد خم گشته‌ام افتاده پاي اين درم

غريب
من يه غريبي مي‌شناسم داغِ هزار ساله داره
بهش مي‌گن امام حسن كه غربتش ناله‌ داره
شبِ شهادتش همه به گريه عادت مي‌كنند
همه مي‌آن با ناله‌شون نيّتِ حاجت مي‌كنند
مي‌گن كريمِ فاطمه‌است، گريه براش ثواب داره
هر كي بهش سلام بده، سلامِ اون جواب داره
اگه كسي دردي داره، دردش و درمون مي‌كنه
مي‌آد شبِ اوّلِ‌ قبر، يارش و مهمون مي‌كنه
امّا بگم كه اين آقا، يه يار بي‌وفايي داشت
دشمن اون تو خونه بود، همسرِ بي صفايي داشت
يه شب به دستِ همسرش، غصه و  غم كشيده بود
ز دستِ يارِ بي‌وفاش، زهرِ جفا چشيده بود
سوزش سينه و جگر، ديگه فراوون شده بود
من بگم و تو ناله كن، لباش پر از خون شده بود
از شدت زهرِ جفا، لحظه به لحظه تب مي‌كرد
زينبش و صدا زد و، يه طشتي رو طلب مي‌كرد
مي‌گفت برو زينبِ من، نامِ من و صدا نكن
با اشكِ چشمات خواهرم، به طشت خون نگا نكن
اما حالا حالِ آقا، ديگه پريشوني شده
گفت كه بيا داداش حسين، كه وقت مهموني شده
دست من و بگير داداش، چشات توي چشام باشه
لحظه‌ي جون دادن مي‌خوام، اسمِ تو رو لبام باشه


شهادت
چرا مادر نگروني، چرا اينقدر پريشوني
اومدم تا مثلِ كوچه، دوباره پيشم بموني
چرا طشتت شده گلگون، چرا لبهات شده پر خون
پاره‌هاي جگرِ تو، مي‌كنه مادر و حيرون
چرا تو نقشِ زميني، تو كه ماهِ عالميني
اومدم تا لحظه‌اي رو، كنارِ مادر بشيني
پاشو مادر كه همينه، سوز و آهِ دل و سينه
تا بوده جفا هميشه، مزدِ مَردمِ مدينه
مادرم چشمات و وا كن، كمي تو چشام نگاه كن
با دو لب‌هاي كبودت، عقده‌هات و بر ملا كن
پسرم اي نازنينم، پسرم ماه منيرم
اومدم وقتِ شهادت، بالاي سرت بشينم

نمك
واي از اين دور و زمونه
واي از اين همسر و خونه
الهي كسي تو دنيا
مثلِ من غريب نمونه
*  *  *
وقتي تو كوچه رسيدند
به دلم نمك پاشيدند
پيش چشمام مادرم رو
سيلي بر رخش كشيدند
*  *  *
دلِ من خيلي ستم ديد
مادرم رو دست غم چيد
اما اون ضاربِ سيلي
تا من و مي‌ديد مي‌خنديد
*  *  *
حلِ مشكلاتِ من شد
آخرِ حياتِ من شد
زهرِ يارِ زندگاني
باعثِ نجاتِ من شد

اشعار نو
در حال آماده سازي ...

ذکر
كمان قد
اي برادر چرا اين چنيني؟
با لبِ لاله گون بر زميني؟
از چه رو بين حجره شكستي
همچو مادر كمان قد نشستي
واويلا حسن واويلا (4)
پاي طشتِ جفا خون بباري
لخته خون يا جگر پاره داري؟
روز تارم چو شب شد حسن جان
زينبت جان به لب شد حسن جان
واويلا حسن واويلا (4)
ديده‌ي قاسمت بي‌قرار است
قلب پاك حسين غصه دار است
تا ابالفضل به ديدارت آمد
ماتم كربلا يادت آمد
واويلا حسن واويلا (4)

زمرد
گشته انس و ملك سينه چاكش
چون زمرد شده جسم پاكش
زد به قلب جهان صد شراره
تا ز لعلش چكيده ستاره
يا مظلوم حسن يا مظلوم (4)
طشت و پاره جگر يادگاري
از همان كوچه و بي‌قراري
زهر كين قامتش را شكسته
قاسمش پيش رويش نشسته
يا مظلوم حسن يا مظلوم (4)
زينبش مي‌رسد دل هراسان
شد حسين از غمش ديده گريان
او كريم است و با حال زاري
مي‌دهد قاتلش را فراري
يا مظلوم حسن يا مظلوم (4)

قاتل
اي خدا ماتم عالم همه آمد به سرم
زِ غمِ شهرِ مدينه شده سوزان جگرم
زهر غربت به تنم
زده آتش بدنم
گل زهرا حسنم
گل زهرا حسنم (3)
چه كسي ديده كه يارش بشود قاتلِ او
طشت گلگون، جگرِ خون، بشود حاصلِ او
من همان خونجگرم
خونِ دل شد ثمرم
خم شد از غم كمرم
گل زهرا حسنم (3)
شمعِ غربت من و زينب شده پروانه‌ي من
بر سر و سينه زند در دلِ كاشانه‌ي من
من كه در تاب و تبم
نام مادر به لبم
مرگ خود مي‌طلبم
گل زهرا حسنم (3)
در همين شهرِ جفا با همه‌ي كوششِ من
در نمازم همه دم بوده زره پوششِ من
مرغكي در قفسم
ناله دارد نفسم
من كه بي يار و كسم
گل زهرا حسنم (3)


خوش سخنم
اي مرغِ خوش سخنم ـ اي حسنم ـ بيا بيا مادر
فرزندِ خون جگرم ـ پاره تنم ـ بيا بيا مادر
شمع بزم انجنم ـ لاله‌ي من اي حسنم
بيا كنار من ـ غريبِ زارِ من
كريم آل الله ـ امام حسن جانم
امام حسن جانم(3)
گلباران گشته تنت ـ شد كفنت ـ به تيرِ غم گلگون
از داغت آدميان ـ عالميان ـ همه شده دلخون
اي پرستوي چمنم ـ اي كفن پر خون حسنم
ببين كه گريانم ـ ز تو پريشانم
كريم آل الله ـ امام حسن جانم
امام حسن جانم(3)
زينب را مي‌نگرم ـ اي ثمرم ـ كه بر تو مي‌نالد
از قلبِ پاكِ حسين ـ نورِ دو عين ـ شراره مي‌بارد
مادرِ غمديده منم ـ ياس ماتم چيده منم
دو لاله دارم من ـ به هر دو نالم من
كريم آل الله ـ امام حسن جانم
امام حسن جانم(3)

كوچه
در كوچه‌ها كارم جنون شد
از ضربِ سيلي چشمِ مادر غرقِ خون شد
دست عدو از بس قوي بود
روپوش مادر از گلِ رويش برون شد
بهرِ كمك خود را به سويش مي‌كشاندم
پنهان ز بابا چادرش را مي‌تكاندم
پهلو شكسته مادر من ـ مادر من مادر من (2)
از شدت آن ضربِ سيلي
رخساره‌ي من هم پر از شور و شرر شد
اما بگويم از صدايش
گوشِ ملائك با صدايش جمله كر شد
واي من از آن كوچه‌ها و رويِ نيلي
من هم زمين افتادم از آن ضربِ سيلي
پهلو شكسته مادر من ـ مادر من مادر من (2)

شرر
از دلِ خسته‌ي من آه و شرر مي‌بارد
از درونم به خدا پاره جگر مي‌بارد
واي مادر (4)
اي خدا اشكِ من از چشمِ ترم مي‌آيد
مادرم بهرِ تسلا به برم مي‌آيد
واي مادر (4)
شكر لله كه شدم فارغ از اين ويرانه
قاتلِ مادرِ من كرده دلم غمخانه
خورده‌ام زهرِ جفا در دلِ اين كاشانه
همسرِ زندگي‌ام داده مرا پيمانه
واي مادر (4)
من كه از سوزش اين زهرِ جفا عطشانم
مي‌رسد لحظه به لحظه به لبم اين جانم
من كه خونين شده از زخمِ زبان چشمانم
از غمِ كوچه و مادر به خدا گريانم
واي مادر (4)

سوز
سوزم از سوزِ جگر
در ميانِ خانه‌ام
همسرم زهرِ جفا
كرده در پيمانه‌ام
من شمعم و زينب مي‌شود پروانه‌ام
يا امام مجتبي (2) يا سيدي مولا ـ يا امام مجتبي
جسم من در آتش و
حاصلش چشمِ ترم
دردِ من را مي‌خَرَد
ناله‌هاي خواهرم
آخر مرا كشته انتظارِ مادرم
يا امام مجتبي (2) يا سيدي مولا ـ يا امام مجتبي
قسمتِ من اين شده
دشمنم يارم شده
ديدنِ روي عدو
هر دمي‌ كارم شده
طعنه‌ها تيري بر اين
قلبِ بيمارم شده
چشمِ خونبارِ حسين
روز و شب زارم شده
خواهر غمديده‌ام
چون پرستارم شده
اين بهارِ زندگي
چون شبِ تارم شده
اين طشت غرقِ خون يار و غمخوارم شده
يا امام مجتبي (2) يا سيدي مولا ـ يا امام مجتبي

تنها
اي بعدِ بابا مانده‌اي تنهاي تنها
فريادِ غربت مي‌زني در بينِ غم‌ها
تنهاترين سردارِ تاريخِ جهادي
تو بر قيامِ كربلا رونق نهادي
دارم به لب اين زمزمه ـ مولا حسن جان
حسن غريبِ فاطمه ـ مولا حسن جان
از همسرت زهرِ جفا نوشيده‌اي تو
اندر نمازِ خود زره پوشيده‌اي تو
قلبِ پر از زخم تو كوهي درد دارد
آن سينه‌ي پر غصه آهي سرد دارد
دارم به لب اين زمزمه ـ مولا حسن جان
حسن غريبِ فاطمه ـ مولا حسن جان
خواهر كنارِ طشت خون گريان و زار است
اينجا مدينه باشد و غم بي شمار است
واي اين جگر از زهرِ كين شد پاره پاره
زينب بر اين احوال او دارد نظاره
دارم به لب اين زمزمه ـ مولا حسن جان
حسن غريبِ فاطمه ـ مولا حسن جان
هنگام تشييعِ تو حرمت را شكستند
تابوت و جسم و هم كفن با تير و بستند
خاك بقيع خسته‌ات زائر ندارد
مهدي به روي قبرِ تو سر مي‌گذارد
دارم به لب اين زمزمه ـ مولا حسن جان
حسن غريبِ فاطمه ـ مولا حسن جان

تسكين
اي اميد من بيا در برِ من خواهرِ من
سوزد از زهرِ جفا پيكرِ من خواهرِ من
ناله دارم از دلم
غصه و غم حاصلم
عاقبت در زندگي
همسرم شد قاتلم
ای کریم اهل بیت(4)
آيد امشب در برِ من نشيند مادرِ من
طشتِ پر خون را ببر تا نبيند مادرِ من
باغِ عمرم شد خزان
اشكِ چشمانم روان
بهرِ تسكينِ دلم
زينبم قرآن بخوان
ای کریم اهل بیت(4)
اينقدر ناله مكن نورِ عينم اي برادر
درد من افزون مكن اي حسينم اي برادر
در ميان بسترم
مرغ بي بال و پرم
آمده بر ياريم
قد خميده مادرم
ای کریم اهل بیت(4)

طشت
خون ريزد از كنجِ‌ لبِ من
طشتي بياور در برم اي زينبِ من
در كوچه‌ها خون كردم اين دل
زهرِ جفا شد مرحمِ تاب و تبِ من
من كه ز دنيا بي وفايي حاصلم شد
آخر شريك زندگاني قاتلم شد
پاره جگر مولا حسن جان ـ يا حسن جان (2)
من مجتباي دل شكستم
چشمان خود را من به طشتِ خون ببستم
من كه غريب و دلْ غمينم
در انتظارِ ديدنِ مادر نشستم
زينب ببر اين طشت خونين از برِ من
تا كه نبيند پاره‌ها را مادرِ من
پاره جگر مولا حسن جان ـ يا حسن جان (2)

صنوبر
اي پسر من ـ خونجگر حسن
صنوبرِ من ـ خونجگر حسن
*  *  *
من چو تو از مدينه دلْ سيرم
كرده غم‌هاي اين مَردم سيرم
چون كه در كوچه ياري‌ام كردي
آمدم تا سرت دامن گيرم
*  *  *
اي بهارم خزان در بر داري
از چه رو بر زمين سر بگذاري
بينِ بستر تو با چشمِ گريان
طشت خونين چرا در بر داري
*  *  *
اي حسن گو چه شد كارَت زاريست
اي گل من مگر زخمت كاريست
بي گمان خورده‌اي زهرِ ماتم
چون كه خون از لبِ لَعْلَت جاريست

لعل
مجتباي فاطمه شد در شراره
ريزد از لعلِ لبش صدها ستاره
پاره‌هاي ماهِ گردون
طشتِ خون را كرده گلگون
سيدَ المظلوم (4)
در مدينه آنقدر غم حاصلش شد
تا شريك زندگيش قاتلش شد
پر كشد مرغِ مدينه
مي‌رود مسمومِ كينه
سيدَ المظلوم (4)
بال و پر بشكسته افتاده به بستر
ذكر لبهايش بُوَد غمديده مادر
طشت خون در بر بگيرد
تا گهي زينب نبيند
سيدَ المظلوم (4)
سر گذارد روي دامانِ حسينش
دردِ دل‌ها مي‌كند با نورِ عينش
گويد اي گل سوزم از داغِ‌جدايي
يادم آمد غصه‌هاي كربلايي
من غريبِ عالمينم
چون تو مظلومم حسينم
سيدَ المظلوم (4)

شور و بحر طويل
صاحب عزاي روضه‌‌ي امام حسن بيا بيا (3)
همگي ناله كنيد صاحب عزا داره مي‌آد
همه‌ي دار و ندارِ مرتضي داره مي‌آد
همگي بلند بلند تو اين عزا ناله كنيد
مهدي صاحب زمان ز كربلا داره مي‌آد
با وضو بيايْد تو مجلسِ غريبِ فاطمه
چونكه مرحمِ دلِ خير النسا داره مي‌آد
من كي‌ام كه پيش چشمِ آقا روضه خون باشم
روضه خونِ غصه‌دارِ نينوا داره مي‌آد
آقامون يه روز بقيعه يه روزم تو كربلاست
زائر قبرِ حسينِ سر جدا داره مي‌آد

يا حسن غريبِ فاطمه
يا امام حسن عمريه دلم ديونته
تو شمع دلم هستي و دلم پرونته
آقا جون خودم گريونتم
آقا جون خودم حيرونتم
قربونِ غريبي تو خودم قربونتم
*  *  *
دلم مي‌دونه مردم مدينه چه بدند
جلوي چشات مادرت رو سيلي زدند
آقا جون دلت خونه آقا
غصه‌هات چه افزونه آقا
چشات واسه مادر هميشه گريونه آقا

يا غريبِ فاطمه ـ امام حسن (3) جانم
اشك من شده زياد ـ امام حسن (3) جانم
دلِ من بقيع مي‌خواد ـ امام حسن (3) جانم
دل من گريه داره ـ امام حسن (3) جانم
شب و روز خون مي‌باره ـ امام حسن (3) جانم
مي‌دونم برات مي‌دي ـ امام حسن (3) جانم
امضاء با نگات مي‌دي ـ امام حسن (3) جانم
*  *  *
چند شبه خواب بقيع شده كارم آقا
روي ديوار بقيع سر مي‌زارم آقا
مثل اون كبوترا پر مي‌زنم آقا
به همه قبرا مي‌رم سر مي‌زنم آقا
توي كوچه‌ها مي‌رم حيرون مي‌شم آقا
در سوخته مي‌بينم گريون مي‌شم آقا
يكي انگار مي‌ناله از ماتمِ مادر
يه صداي هي مي‌گه واي از غمِ مادر

امام حسن واي وآآآي ـ امام حسن وآآآآي
امام حسن اومدم امشب غريبيت و بخرم
يه طشت خون برا زينب من به خونه‌ات ببرم
دلم مي‌خواد تو بقيع آقا زانو بغل بگيره
نگا كني به دلم ارباب جاي دوري نميره
* * *
دلم اومده با اين كه بَده تو روضه‌ي كوچه بميره
با چشمِ ترش خونِ جگرش براتِ بقيع رو بگيره
اگه ببري منو مدينه مي‌بيني چه كارا مي‌كردم
به سر مي‌زدم ميون كوچه پيِ گوش و واره مي‌گردم

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 8:56 بعد از ظهر  توسط حسن فطرس | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
عزیزان دل توقع کردند که چرا پیگیر نظرات نیستم. دلیل تلاش در جهت راه اندازی وب سایتی با تلفیق شعر و سبک (نوشته و صدا) است. دعایم کنید موفق شوم.
*** *** *** *** ***
وب نوشتِ پيش رو كه از سال 1383 به رشته‌ي تحرير درآمده و هنوز در حال تكميل است، صفحاتي مزّين به سروده‌هاي مذهبيِ خلوت‌گزيده‌اي ست كه از زمان كودكي به اذن خداي نگهدارنده‌اش و لطف بي منّتِ مادرش شهدِ جان فزاي محبتِ اهل بيت(ع) را نوش كرده و با پندآشناهاي پدر بزرگوارش هيچ گاه از درِ نورخانه‌ي اين بلندمنزلتان دور و نا اميد نگرديده به اميد روزي كه دستش بگيرند و به سر منزل مقصود رساندندش.
قريب به بيست سال اشعار مذهبي خويش را كه در هر مجلسي بنا بر حس و حال نمايان در ابياتش، سروده و خوانده‌ام و در برخي كتاب‌ها همچون پرِ فطرس - اشک و ماتم - شبنم احساس - محرم نامه و محشتم نامه آنها را به چاپ رسانده‌ام و به چاپ كامل مجموعه‌ي اشعار مشغولم. انشاء الله ...
استفاده از اشعار با ذکر منبع اشکالی ندارد و دوستاني كه بذل محبت مي‌نمايند و در نظراتشان تقاضاي تماس تلفني را دارند كم سعادتي اين حقير را به جهت مشغله‌هاي دنيوي ببخشند.

پیوندهای روزانه
وب لاگ مجمع حمايت و تكريم شاعران و مداحان «محتشم»
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1393
مهر 1393
شهریور 1393
مرداد 1393
تیر 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
فروردین 1393
اسفند 1392
دی 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
مرداد 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
مرداد 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
آبان 1389
مرداد 1389
تیر 1389
بهمن 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
بهمن 1385
اسفند 1384
اسفند 1383
دی 1383
فروردین 1383
مرداد 1382
اسفند 1381
فروردین 1381
آرشیو موضوعی
* مناجات
ـ ماه مبارك رمضان
ـ عرفه
ـ‌ ديگر
* دل گفته‌ها
* حضرت رسول اكرم(ص)
ـ مبعث
ـ وفات حضرت خديجه (س)
* حضرت امام علي(ع)
ـ غدير خم
* حضرت فاطمه زهرا (س)
* حضرت امام حسن مجتبي (ع)
* حضرت امام حسين(ع)
ـ حضرت زينب (س)
ـ حضرت عباس (ع)
... وفات ام البنين (ع)
ـ حضرت علي اكبر (ع)
ـ حضرت علي اصغر (ع)
ـ حضرت رقيه (س)
ـ قاسم بن الحسن(ع)
ـ عبدالله بن الحسن (ع)
ـ فرزندان حضرت زينب (س)
ـ وروديه محرم و كربلا
ـ حضرت مسلم بن عقيل (ع)
ـ حضرت حبيب بن مظاهر (ع)
ـ حضرت حر بن رياحي(ع)
ـ ديگر ياران امام حسين(ع)
ـ تاسوعا
ـ شب عاشورا
ـ روز عاشورا
ـ شام غريبان
ـ سفر شام بلا
ـ دفن شهداء
ـ اربعين
ـ ورود به شهر مدينه
ـ وداع با محرم و صفر
* حضرت امام سجاد(ع)
* حضرت امام باقر(ع)
* حضرت امام صادق(ع)
* حضرت امام كاظم(ع)
* حضرت امام رضا(ع)
ـ حضرت معصومه(س)
* حضرت امام جواد(ع)
* حضرت امام هادي(ع)
* حضرت امام‌حسن‌عسكري(ع)
* حضرت مهدي (عج)
* متفرقه
ـ اشعار ادبي
ـ امام(ره) و شهداء
ـ ترحيم
ـ چاوشي
ـ جشن عروسي
ـ كودك و نوجوان
پیوندها
مجمع شاعران ومداحان محتشم
حضرت‌معصومه ـ سلام‌الله‌عليها
حضرت امام رضا ـ عليه السلام
مكتب الزهرا ـ سلام الله عليها
حضرت‌ابالفضل ـ عليه‌السلام
رايت‌العباس ـ عليه السلام
حاج احمد صدرايي
حاج محمد خداوردي
ذاكرين
محرم
حقي
علیرضا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

دوستان عزيز و گرامي‌ام، از اينكه با نظرات خود هميشه اين حقير را موجب لطف خويش قرار مي‌دهيد سپاسگزارم. منتظر پيام هاي بعدي شما هستم. با احترام حسن فطرس، التماس دعا