شام غريبان

السلام عليك يا مولاي ، السلام عليك يا حجة الله ، السلام عليك يا صفوة الله ، السلام عليك يا خالصة الله ، السلام عليك يا قتيل الظلماء ، السلام عليك يا غريب الغرباء ، السلام عليك سلام مودع لا سأم ولا قال ، فان امض فلا عن ملامة وان اقم فلا عن سوء ظن بما وعد الله الصابرين

******************************

قطعه و مفرد


مسافر
پشت سرِ مسافر بايد كه آب ريزند
خون ريختن روا نيست اي صيدِ سر برده

قسمت
از غربت تو كارِ دلم ماتم و غم شد
از كرب و بلا قسمتِ من قامتِ خم شد

طاقت
مي‌روم چون طاقتي بر من نمانده جانِ من
تا به زيرِ مركب اسبان نبينم جسم تو

تازيانه
چگونه پا نهاده‌ام به كربلا برادرم
ببين چه گونه مي‌روم به تازيانه‌ي عدو

رباعي و دوبيتي


 هجران
شام هجران آمده شام غريبان است
روي صحرا بنگري جسمِ شهيدان است
فاطمه تنها درونِ قتلگه امشب
با نظاره بر گلش امشب پريشان است

نوحه
مي‌روم با اشك و ناله من ز دشتِ كربلايت
توشه‌اي با خود ندارم نيمه‌جانم هم فدايت
بهرِ تسكين قلوبِ زخمي‌ِ اين كودكانت
گر صداي من گرفته نوحه مي‌خوانم برايت

اشعار عروضي


مصيبت
ديگر يقين نمودم، ماهِ غمم دميده
بايد جدا شد از تو، اي غرقِ خون، سپيده
سخت است اين مصيبت، سنگيني‌اش به عالم
از ماتم تو افزون، حتي خدا نديده
گريان پيمبري كه در هر زمان و تاريخ
قدري ز ماتمت را از اين و آن شنيده
آيا به او نگفتي فرزند احمد هستي؟
دانست آن كسي كه خنجر به تو كشيده
هر كشته‌اي كه بيني، آبش دهند دمادم
رفتي و تشنه بودي، آبي لبت چشيده؟
پشت سرِ مسافر بايد كه آب ريزند
خون ريختن روا نيست، اي صيدِ سر برده
فطرس شكسته بالش اكنون ز داغ مقتل
مدهوش گشته از غم، روحش ز تن پريده

غريبان
اي اهلِ عزا شام غريبانِ حسين است
زهرا به جنان واله و حيرانِ حسين است
در مقتلِ‌ خون بوسه به رگ‌هاي بريده
زد زينب و اكنون سرِ پيمانِ حسين است
آن پيرهنِ كهنه كه گلگون شده از خون
تنها كفنِ پيكرِ عريانِ حسين است
طفلان همه جا، پاي برهنه، لبِ تشنه
زينب سر هر ناقه پريشانِ حسين است
از داغِ عزيزانِ به خون خفته‌ي زهرا
هر شيعه‌ي سرگشته چو گريانِ حسين است
داني كه چرا اهلِ حرم دل نگرانند
اين ناله براي لبِ عطشان حسين است
هر ضربه كه بر قامتِ طفلي زده آتش
پژمردن گل‌هاي گلستانِ حسين است

دل‌خون
شامِ غريبون اومده، زينب پريشون اومده
بينِ يتيمايِ حسين، سكينه گريون اومده
مي‌گه باباي مهربون، دردِ دلِ من و بدون
بابا بيا با هم بريم، ميون‌ِ قتلگه نمون
هر كي كه مونده بردنش، بندِ اسيري گردنش
اگه كسي جا بمونه، چوب مي‌زنند بر بدنش
به ني كه لاله مي برند، با اشك و ناله‌ مي‌برند
با كاروان اسرا، بچه سه ساله مي‌برند
يكي ميون‌اسراست، دلش پُر از درد و بلاست
اسمش علي بن حسين، بيمارِ دشتِ كربلاست
به زخمشون نمك زدند، فرياد يا كمك زدند
عمه اومد ياري كنه، عمشون و كتك زدند
هيچ غمي بدتر از غمِ شامِ غريبون نمي‌شه
هيچ دلي مثلِ زينبِ خسته و دلخون نمي‌شه

اشعار نو

عقده
شام غريبون حسين صداي زهرا مي‌زنم
سينه به نجوا مي‌زنم
دل و به صحرا مي‌زنم
اومده‌ام حاجتم و بگيرم از مادرِ عشق
تو قتلگه ياورِ عشق
تا بخواد از داورِ عشق
حاجت مونده در دلم
كهنه شده عقده شده
عقده‌ي سر بسته شده
دلم از اون خسته شده
بانوي قد كمونِ‌ من
 فاطمه‌ي جوون من
حضرت بي شمع و حرم
دخت نبي محترم
حرفي دارم بين گلو
مي‌خوام بيام به گفتگو
مونده تو دل اين آرزو
من و ببر به كربلا
ميون اون صحن و سرا
شش گوشه رو ببوسم و
گريه كنم پيشِ شما
من و ببر مدينه و
بقيعت و نشون بده
خاكاي قبر مخفي‌تو
به چشمِ زار من بذار
تا كه بشم دل بي قرار
نذار نديده بميرم
يوسفت و فاطمه جان
عزيزت و فاطمه جان
مهدي صاحب الزمان
مهدي تو عشقِ منه، عمرِ منه
مهدي تو يارِ منه، هميشه همراز منه
مهدي تو دلدارمه، مهتابمه
مهدي تو اربابمه،  اربابمه
نذار نديده  برو و
صورت ماهِ مهدي رو
وقتِ وصال مهدي رو
به خاكِ دنيا ببرم
كاشكي مي‌شد شور و شين
منتقم درداي  تو
منتقم خون حسين
بياد دل و جلا بده
به سينه‌ها صفا بده
برات شهر مدينه
برات كربلا بده

ذكر و سرود

 گریه بارون
دلم خیلی مجنونه امشب
که شام غریبونه امشب
شب گریه بارونه امشب
چه دلخونه امشب (2)
حسین جان حسین جان حسین جان(3)
حسین جان حسین جان (2)
دلم داره از غم می خونه
غم از شاه عالم می خونه
که اشک دمادم می خونه
وجودم می خونه(2)
حسین جان حسین جان حسین جان(3)
حسین جان حسین جان (2)
زمین و زمان گریه داره
دل عاشقان گریه داره
ببین آسمان گریه داره
جهان گریه داره (2)
حسین جان حسین جان حسین جان(3)
حسین جان حسین جان (2)
خدا فاطمه بی قراره
که زینبشده پر شراره
دل بچه ها غصه داره
شب تارِ یاره (2)
حسین جان حسین جان حسین جان(3)
حسین جان حسین جان (2)

اسيري
شام غریبان است مظلوم حسین جان
زینب پریشان است مظلوم حسین جان
جدّت رسول الله همراه زهرا
گریند بر این ماتم از دست اعدا
ای دشمن حیدر آتش بگیری
زینب کجا و این رنجِ اسیری
شام غریبان است مظلوم حسین جان
زینب پریشان است مظلوم حسین جان
جسم حسین بی سر در قتلگاه است
کار ملائک سوز و اشک و آه است
ما با حسین هستیم تا بی نهایت
مولا فدای آن صحن و سرایت
شام غریبان است مظلوم حسین جان
زینب پریشان است مظلوم حسین جان
امشب جهانی مجنونِ حسین است
مهدی عزادارِ خونِ حسین است
ای منتقم ما هم زارِ حسینیم
ما اهل شمشیریم یارِ حسینیم
شام غریبان است مظلوم حسین جان
زینب پریشان است مظلوم حسین جان

زنده
شام غریبان حسین ـ امشب است(3)
اوّل درد و محنِ ـ زینب است(3)
حضرت زهرا ز جنان آمده
شیر خدا گریه کنان آمده
رهبر این بزم عزا احمد است
عرش خدا هم به فغان آمده
شام غریبان حسین ـ امشب است(3)
اوّل درد و محنِ ـ زینب است(3)
ارض و سما در غم او نیمه جان
کون و مکان خورده گره بر زمان
در غم او ناله زند آسمان
خم شده از غم کمرِ کهکشان
شام غریبان حسین ـ امشب است(3)
اوّل درد و محنِ ـ زینب است(3)
هر که به درگاه حسین زنده شد
در دو جهان نیکترین بنده شد
دشمن او گرچه به تیغش کشید
شاد نشد یکسره شرمنده شد
شام غریبان حسین ـ امشب است(3)
اوّل درد و محنِ ـ زینب است(3)
ما به حسین سینه و سر می دهیم
گریه نه تنها که بصر می دهیم
گر چه تهی توشه در این عالمیم
در غم او خون جگر می دهیم
شام غریبان حسین ـ امشب است(3)
اوّل درد و محنِ ـ زینب است(3)

خداحافظ
اي حاصلِ زينب خداحافظ يا حسين
دردِ دلِ زينب خداحافظ يا حسين
اي جسمِ صد پاره
ز كنارِ تو مي‌روم
دنبالِ طفلانت
كه به هر سو مي‌دوم
اي حاصلِ زينب خداحافظ يا حسين
دردِ دلِ زينب خداحافظ يا حسين
اشكِ يتيمانت
به دلم خون مي‌كند
شامِ غريبانت
دل و مجنون مي‌كند
اي حاصلِ زينب خداحافظ يا حسين
دردِ دلِ زينب خداحافظ يا حسين
بنگر بر اين حالِ
دلِ زار و خسته‌ام
بارِ سفر را من
بي تو همسفر بسته‌ام
اي حاصلِ زينب خداحافظ يا حسين
دردِ دلِ زينب خداحافظ يا حسين
كو مرحمي آخر
كه به چشمانِ ترم
دانم كه بعد تو
چه بيايد بر سرم
رأس تو را اينك
كه بر آن ني ديده‌ام
آن بوسه يادم شد
كه از آن رگت چيده‌ام
اي حاصلِ زينب خداحافظ يا حسين
دردِ دلِ زينب خداحافظ يا حسين

مدد
داداشِ خوبم پاش و نگا كن
زخمِ دلم رو قدري دوا كن
دشمن رسيده
گوشواره ديده
از گوشِ دختر
به زور كشيده
مدد حسينم ـ مدد ابالفضل (4)
پاش و كمك كن به جانِ خواهر
طاقت نمانده برام برادرم
گل‌هاي چيده
قدم خميده
دشمن به رويم
سيلي كشيده
مدد حسينم ـ مدد ابالفضل (4)
من كه در اينجا ياري ندارم
بر چوبِ محمل سر مي‌گذارم
بنگر به يارت
دشمن، جسارت
مي‌رم برادر
من به اسارت
مدد حسينم ـ مدد ابالفضل (4)

غريبانه
من زينبِ نالانم
غمخوارِ يتيمانم
هنگام وداع آمد
شد شامِ غريبانم
مولا يا حسين جانم(4)
افسرده و حيرانم
غمديده و گريانم
اين ناله‌ي طفلانت
آتش زده بر جانم
مولا يا حسين جانم(4)
از اين غم تنهايي
صد غصه به بر دارم
بر نيزه‌ي بي شرمان
خونين شده سر دارم
با ديدنِ جسم تو
تيري به جگر دارم
اي مانده در اين صحرا
من عزمِ سفر دارم
مولا يا حسين جانم(4)

لاله
اي زندگي زينب عمر از غمِ تو كم شد
همواره دلِ زينب خود محفلِ ماتم شد
اي نورِ به خاك غم
چون هاله خداحافظ
اي مانده به خاك و خون
اي لاله خداحافظ
اي لاله خداحافظ (4)
يك بوسه به رگهايت در سينه چو مرحم
اين قامتِ افسرده از رفتنِ تو خم شد
اي بر رخِ من مانده
چون ژاله خداحافظ
اي بر دلِ من گشته
چون ناله خداحافظ
اي لاله خداحافظ (4)
من مي‌روم اي جانا تنها و غريبانه
شد صورت من نيلي از ضربت بيگانه
اي دشت و بيابان را
آلاله خداحافظ
اي بهر خدا مجنون
اي واله خداحافظ
اي لاله خداحافظ (4)
مي‌گردم و مي‌نالم همواره چو پروانه
از اشكِ يتيمانت زينب شده ديوانه

آرامش
نظري كن تو آسايشِ زينب
ياري‌ام بنما آرامش زينب
يا حسين جانم اي غريب مادر(2)
از غم هجرت جان آمده بر لب
اشكِ سه ساله شد قاتلِ زينب
يا حسين جانم اي غريب مادر(2)
اشكِ دو چشمم بنگر شده جاري
دردِ جدايي بر من شده كاري
يا حسين جانم اي غريب مادر(2)
بي كس و يارم اي رفته ز دستم
خير و كاري كن من زينبت هستم
يا حسين جانم اي غريب مادر(2)

 

شور و بحر طويل

ابتا حسین مدد(4)
عمه جون صدا می آد
صدای جفا می آد
صدای آتیش و دود
سوی خیمه ها می آد
*  *  *
عمه جون بی قراریم
تو دلا غصه داریم
آخه ما یتیم شدیم
دیگه بابا نداریم
*  *  *
زخما رو نمک زدند
غم بر این فلک زدند
خیمه ها آتیش گرفت
ماها رو کتک زدند
*  *  *
خدا این نامردمان
مگه از ما چی می خوان
چرا این نامحرمان
توی خیمه ها می آن
*  *  *
کو علی اکبرمون
کو  علی اصغرمون
عمو عباسم کجاست
چی اومد بر سرمون

خدا نگهدار(2) حسين برادر من (1)
مسافرِ سفرم (حسين)، زينبِ خون جگرم (حسين)، سه ساله‌ات به برم، روم به چشمِ ترم، غريبِ تشنه حسين، به زيرِ دشنه حسين، تمامِ حاصلِ من، شكسته اين دلِ من، مانده به سينه شرر، چگونه بي تو سفر، تماميِ ثمرم، شكسته‌اي كمرم، به نزد حق همه‌ي، شكوه‌ي خود ببرم ...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 11:4 بعد از ظهر  توسط حسن فطرس  |