دل گفته‌ها

 


استغفر الله الذي لا اله الا هو الحي القيوم ذوالجلال و الاكرام و اتوب اليه
اللهم بلِّغ بايماني اكمَلَ الايمان وجعلْ يقيني افضلَ اليقين ونْتِه بنيَّتي الي احسنِ النيّات و بعملي الي احسنِ الاعمالْ

***********************************************


روضه خوان


روضه يعني يك روايت در عفاف
روضه يعني تيغ شيعه در غلاف
روضه يعني سوختن با يك كلام
يك گدايي با شروع السلام
روضه يعني مجلس آل رسول
ناظر هر جمله زهراي بتول
روضه يعني اشكِ ماتم ريختن
معرفت را با عزا آميختن
روضه يعني پيش مهدي زمزمه
ني كه هر حرفي زدن بي واهمه
روضه يعني تشنگان، آب حيات
امتيازي نزد ما بعد از ممات
روضه يعني يك شعار مستند
يك روايت گفتن و ذكر سند
روضه يعني ناله اي از غم زدن
عاقلانه از وقاع دم زدن
روضه يعني وصف خوي اهل بيت
روضه خواني پيش روي اهل بيت
*  *  *
روضه خوان يعني تلاوت با وضو
آيه آيه شرح غم ها مو به مو
روضه خوان يعني كه راوي عزا
مايه ي فخر ائمه در جزا
روضه خوان يعني حجاب فاطمه
روز محشر گو جواب فاطمه
روضه خوان آن دم كه نجوا مي كند
شيعه را مست تولا مي كند
روضه خوان چشمِ دلت را باز كن
يك جهاد ديگري آغاز كن
روضه خوان يك روضه از حيرت بگو
از علي از عشق و از غيرت بگو
روضه خوان اي جان مذهب را تو تن
روضه اي گو خطبه اي دندان شكن
خطبه خواني، روضه خواني بوده است
از امور آسماني بوده است
هان مگر زهرا به مسجد آن نكرد
خطبه اش كاخ عدو ويران نكرد
يا كه زنيب دخترش پيش يزيد
خط ردّي بر رخ دشمن كشيد
يا كه زين العابدين پيش عدو
خطبه اش كرد عالمي را زير و رو
روضه خوان قدر صدايت را بدان
روضه را اوّل براي خود بخوان
پيش خود اين را تجسم كن ببين
كي تحمّل مي كند مهدي چنين
روي دوشت حق آل كوثر است
چونكه جايت منبر پيغمبر است
مجلسي را كه نظر زهرا كند
بي گمان آن روضه را غوغا كند
وعده ي ما روضه خوانان كوي دوست
شعر فطرس منشأش تكليف اوست

هيئت و هيئتي


تا حالا پا داده يك بار رو دلت پا بذاري
دلت و تو دامن مهدي يه بار جا بذاري
دو تا چشمات و پر از حلقه هاي بسته كني
اشك چشمات و برا مهدي يه گلدسته كني
چرا ما وقتي تو سختي داد و بي داد مي كنيم
اون موقع از آقامون مهدي فقط ياد مي كنيم
چرا ما جمكرون و يه باب حاجات مي بينيم
خونه ي گرفتن جواز لذات مي بينيم
يا مريضيم و مي خوايْم آقا ما رو شفا بده
يا جواز حرم مكه و كربلا بده
تا حالا شده يه بار مردونه جمكرون بريم
* * *
ولي با فكر سلامت امامْ زمون بريم
واسه هر امام معصومي شمايل مي كشند
اما روي مهدي رو يك گل و يك دل مي كشند
معني اش اينه كه ما زجري تو دنيا كشيديم
هر چي گشتيم توي دنيا آقامون رو نديديم
آقامون توي بهشت وقتي كه آفتابي مي شه
مثل دريا چشاي فرشته ها آبي مي شه
لبا از بوسه به پاش احساس آتَش مي كنند
مي گن حوريا هزار بار واسه اون غَش مي كنند
حوري با اون همه زيبايي پيشش كم مي آره
عمريه داره كه دوريش واسه ما غم مي آره
يوسف زهرا اگه پرده ز چشماش وا كنه
يه نفس مي تونه پير و جوون و شيدا كه
بيا مهدي كه داره عمر همه هدر مي ره
كودك شيعه ي تو راهش و بي پدر مي ره
قربون اون پدري كه واسه ما خون جگره
هيئت و هيئتي تو مجلس اون در به دره
* * *
هيئتي هم تو و هم من دو تا هئيت پيشه ايم
شب و روز واسه ي هيئت همه در انديشه ايم
هيئتي ارزش تو بيشتر از اينهاست كه داري
مبادا به عشق دنيا تو عزا پا بذاري
هيئتي ذكر و سرود، سبك و سياق موندني نيست
توي هيئت چيزي غير معرفت خوندني نيست
هيئتي كار بكن يه بار آقا رو ببيني
وقتي پاي روضه ي مقتلِ ارباب مي شيني
هيئتي اگه دلت خالي ز هر ريا بشه
توي يك هيئت خلوت درد تو دوا بشه
هيئتي اگه دلِ خسته ات و با صفا كني
مي توني به سادگي گريه برا عزا كني
شده صد بار آدما مكه و كربلا مي رند
اما خود نمي دونند دارند سوي كجا مي رند
بخواه تو دعا فقط معرفت و خدا بده
بعد معرفت بهت جواز كربلا بده
وقتي تو مجلس هيئت با وضو زار بزني
مي توني گلي به باغِ دلِ دلدار بزني
بعد هر مجلسي با خودت كمي حساب بكن
بيا و قلب خودت رو خالي از جواب بكن
بگو من كه عمريه به سينه و سر مي زنم
كجا هستم، در خونه ي كي ام در مي زنم
من مبادا كه از اين لحظه ديگه گناه كنم
يا به نامحرمي از راه خطا نگاه كنم
من يه اربابي دارم براي قلبم عزيزه
اگه من گناه كنم اشك غريبي مي ريزه
حافظ قرآن لبهاش ولي من چه حاصلم
تا حالا يه آيه حرفاي خدا نيست تو دلم
من كه مهدي آقامو امام عظما مي خونم
واسه چي نمازم و تو فكر دنيا مي خونم
اگه اين حرفا رو با دلت يه بار باز بكني
مي توني زندگيه هيئتي آغاز بكني
مي توني از سينه ات نعره ي غيرت بكشي
مي توني چند تا جوون رو سوي هيئت بكشي
مي توني تو هر دلي خواستي بري خونه كني
مثِ قلبت همه آدما رو ديونه كني
مي توني حاجت تو ز دست مهدي بگيري
توي روضه حسين جد غريبش بميري
ديگه آقات مي گه مرحبا بيا مال مني
هر كجا پا بذاري عاشقي دنبال مني
ديگه آقات نمي ره تو خيمه اش ناله كنه
چشماش و حريم لغزش هزار ژاله كنه
لحظه اي مي آد كه آقات تو رو مهمان مي كنه
شب مردنت آقا مي آد و جبران مي كنه
منِ فطرس همه گفته هام و گفتم بدونيد
با سرشك ديده از آل محمد بخونيد

 

گنبد

هتك حرمت حرمين شريفين عسكريين (ع)


مُحرم است و سينه‌ها داره نواي ديگري
مولا امام هادي و مولا امام عسگري
از اين همه بي حرمتي دلاي خسته آب شده
وقتي خبر رسيد آقا كه گنبدت خراب شده
مگه مي‌شه اين دلِ ما تو سينه پر پر نزنه
خدا كنه مهدي يه وقت به سامرا سر نزنه
يادش بخير اون گنبدِ خدايي غرقِ طلا
ميون اون گلدسته‌ها سلام مي‌داد به كربلا
با اين كه فصلِ ماتمِ تشنه‌ي دشتِ نينواست
گمون كنم حتي خودِ حسين عزادارِ شماست
يه روز مي‌آيْم تو سامرا به شيعه بودن مي‌نازيم
با پاره‌هاي دلامون برات يه گنبد مي‌سازيم
يه روز با جمعِ شيعه‌ها با شورِ هم عهدي مي‌آيْم
اگه خدا بخواد همه با آقامون مهدي مي آيْم

اربعينِ بهار

تقارن نوروز با اربعين


از چه رو لحظه زار مي‌آيد
سال نو غصه‌دار مي‌آيد
در زمين و زمان چه رخ داده
ناله از نوبهار مي‌آيد
پيك نوروزي و سيه شالي
دوش او، بي‌قرار مي‌آيد
گوييا بلبلي به سوي گُلي
خسته و دل فكار مي‌آيد
هفت سيني به سينه‌ي نو سوز
قافله سوي يار مي‌آيد
سبزه‌هاي خزان شده از غم
سوي اين لاله زار مي‌آيد
مي‌رسد اين ندا كه اي عالم
اربعين بهار مي‌آيد

ژاله

تقارن نوروز با اربعين


شبِ اربعين ياره، يه طرف تحويل ساله
كربلا رفته دلِ من، سينه‌ام پر از ملاله
اي خدا گاهي دلِ من دنبال قافله مي‌ره
گاهي‌ام براي زينب مي‌كنه گريه و ناله
اولين ساله كه اين جور، شده كارِ دل بهونه
تشنه‌ي كوي حسينه نمي‌دوني كه چه حاله
مي‌خواد از سينه رها شه، سر بذاره به بيابون
پر زدن قسمت اون نيست، تو قفس به فكرِ باله
كاشكي مولا بهرِ ياري دستِ اين دل و بگيره
يا كه بر برگِ دلِ من، بريزه يه قطره ژاله
گمونم قابل نمي‌شم كه ببينم كربلاش و
كربلايي شدن دل، اين همه گنه، محاله
اينقدر مي‌گم حسين جان، كه بشم فداي زينب
تو چشام شراب عشق و دو تا دستام يه پياله

هفت سين

تقارن نوروز با محرم


عاشقان كربلا امسال سالي ديگر است
هديه‌ي نوروز ما گل‌هاي سرخِ پرپر است
نغمه‌ي تحويل سالِ اين بهارِ جانگداز
ناله‌هاي قلبِ پاكِ حضرتِ پيغمبر است
يادمان باشد كه نزدِ مهدي خونين جگر
گريه‌ي ما مرحمي بر زخمِ آلِ حيدر است
همچو طفلان حسينِ فاطمه بايد گريست
چون بهاري نيست بلكه فصلِ آهِ‌ كوثر است
سفره‌‌ي هفت سين ما گرديده مُهر و مومِ عشق
سفره‌ي هفت سين زينب ارزشش بالاتر است
در ميان سفره‌ي زينب اگر دل بنگرد
هر كدام از سين او از ديگري عطشان‌تر است
سين اوّل نزدِ شاه تشنه كامِ كربلاست
سختي جان دادن زيبا جوانش اكبر است
سين دوّم ميوه‌ي باغِ امامِ مجتباست
سرخي خونِ رگانِ قاسمِ  چون گوهر است
سين سوّم از گلِ ام البنين دم مي‌زند
ساقي لب تشنگان، عباسِ خونين پيكر است
سين چهارم چون بسوزاد دلِ هر مرد و زن
سوزشِ زيرِ گلوي پر ز خون اصغر است
سين پنجم قسمتِ فرزند زهرا مي‌شود
سر بريدن بين مقتل پيشِ چشمِ مادر است
سين شش آتش به جانِ عاشقان مي‌افكند
سيلي دشمن به روي زينب بي معجر است
سين هفتم اشك مي‌گيرد ز چشمانِ همه
سنگ اندازي به سوي آن سه ساله دختر است
فطرس اين ايام، وقتِ گفتنِ تبريك نيست
چون دلِ انس و ملك هم از مصيبت مضطر است

سال محمّد

به مناسبت نامگذاري سال ۱۳۸۵ به نام حضرت رسول(ص)


صد شكر خداوند جهان خالقِ سرمد
دشمن شده در حيرت و گرديده مردّد
بنگر كه چه سان كور شده چشمِ حسودان
امسال مزّين شده با نام محمّد

 

موسم حج

دوباره موسم حج سر رسيد و جا ماندم
بدا به حال من از اين سفر كه وا ماندم
دوباره شهد طواف و منا و مروه‌ي دوست
به كام من نرسيده است و مبتلا ماندم
دوباره كعبه نديدن برايم حسرت شد
به چشم بسته بگويم من از شفا ماندم
دوباره عقده‌ي شهر مدينه، اشك بقيع
چرا ز بزم وصالِ تو آشنا ماندم؟
به سينه وعده نمودم كه مي‌روم عرفات
دوباره وقت گذشت و من اي خدا ماندم!
سؤال مي‌كنم از گفته‌ها و كردارم
چه كرده‌ام كه از اين قافله جدا ماندم؟
عزيز فاطمه گويا ز من تو دلگيري
من از نبودن امضايي از شما ماندم