ميلاد امام حسن مجتبي(ع)

حضرت امام حسن مجتبي (ع)

ولادت

السلام عليك يا ابامحمد حسن بن علي ايها المجتبي يابن رسول الله يا حجة الله علي خلقه يا سيدنا و مولانا انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بك الي الله و قدمناك بين يدي حاجاتنا يا وجيهاً عندالله اشفع لنا عند الله

**********************************

قطعه و مفرد


كَرَم
در نيمه ماه رمضان حقِ كريم
اوجِ كرمش را به جهان ثابت كرد

 

رباعي و دوبيتي


رطبِ ذكر
در نيمه‌ي ماه رمضان ماه برآمد
سالار كريمان جهان از سفر آمد
افطار كنيد از رطبِ ذكرِ حسن جان
چون بر علي و فاطمه زيبا پسر آمد

بوسه‌ي اشك
مرهم به چنين شدت لرزيدن نيست
با بوسه‌ي اشك وقت گل چيدن نيست
دانم حسنم كه در جهان چاره‌اي از
لب‌هاي تو را پاره جگر ديدن نيست

افطار
در زمزمه‌ام ذكر دل آراي شماست
دل عاشق و ديوانه‌ي سيماي شماست
امشب همه جا حريم عشق حسن است
در سفره‌ي افطار دلم جاي شماست

عصا
من آمده‌ام تا كه صنوبر باشم
فرزند و وصي ز بهرِ حيدر باشم
در كودكيم ز جور ضرب سيلي
در كوچه عصاي دست مادر باشم

 

اشعار عروضي


رطب
امشب اي دل شب مستانگي جان و تن است
قفل افطار دلم دست امام حسن است
امر كرده است كه افطار كنم با لعلش
رطب سفره‌ي من خنده‌ي شيرين دهن است
همه بتهاي فرا روي خودم مي‌شكنم
چون نگارم نوه‌ي ارشد آن بت شكن است
امشب آرامش من ذكر حسن باشد و بس
ايها الناس بدانيد حسن عشقِ من است
اين چه طفليست كه ثاني رسول الله است
رخ او ماه و دو چشمش گل و باغ و چمن است
نقره بار است لبش، روز تنش، شب مويش
بوي عطرش سبب طعنه‌ي مشك ختن است
فطرس از حسرت ديدار رخش مي‌سوزد
زير لب زمزمه‌اش مدح چنين ياسمن است

زُمُرّد
ملك زُمُرّد مي‌ريزه به بام خونه‌ي علي
به زير لب داره فلك ذكر خداوند جلي
عطا شده به فاطمه شه پسري مثل نبي
برده قرار فاطمه صبر و قرارِ امشبي
خبر بديد پيمبر و فرشته‌ها با زمزمه
تا با نگاهِ اولش بگه شبيه خودمه
از سينه تا فرقِ سرش هم حسن هم احمده
لعاب صافِ دهنش شهدِ لبِ محمده
نيمه‌ي ماه رمضون ماه شبِ‌ بدر اومده
چشمِ دل و باز بكنيد سرّ شبِ قدر اومده
چشاش حسن نگاش حسن خنده‌ي رو لباش حسن
چش تو چشه مادرشه نورِ دو گونه‌هاش حسن
جود و سخا هر چي باشه پيش وجودِ اون كمه
آهاي گرفتارا بيايد اين انتهاي كرمه
اگر كه پاي مژه‌هاش يه قطره‌هايي شبنمه
تفسيرِ آينده‌ي اون، حكايتِ درد و غمه
تو زندگيش اگر چه اون شاهِ ولي بي ياوره
خودش غريب و بي پناست ولي پناهِ مادره

گدا
عالم و آدم بداند من گداي مجتبايم
هر چه هستم هر چه باشم از براي مجتبايم
از تولد يا كه نه روز ازل تا روز محشر
عاشق و مجنون و مست و آشناي مجتبايم
رو گرفته ماهِ امشب از حلولِ ماهِ زهرا
در نماز و سجده‌ي شكرِ خداي مجتبايم
عِطرِ ياس و ياسمن زد بر مشامِ روزه‌داران
من چو مبهوتان ديگر در هواي مجتبايم
جان دهم گر جان پذيرد، پيش پايش دل بميرد
خود به مسلخ مي‌برم چون من فداي مجتبايم
اي تو يوسف‌تر ز يوسف،‌ با كرم كنعاني‌ام كن
تا شود روزي بگويم خاكِ پايِ مجتبايم
چشمِ ابري من امشب پر ز بارانِ مدينه
سينه گويد عقده دارِ عقده‌هاي مجتبايم
فطرس از بس در گلويش غم چو بغضي خانه كرده
قطره‌ي اشكش بگويد بي صداي مجتبايم

اشعار نو


در حال آماده سازي ...

 

ذكر و سرود


كريم
امشب چشام بارونيه
عرش و زمين مهمونيه
ز بسكه مسته دلِ من
سرآخرش مجنونيه
يه نورِ آسموني تو سينه كرده غوغا
با كرمِ خدايم كريم اومد به دنيا
كريمِ آل فاطمه امام حسن فدات بشم (3)
ناطقِ قرآن كريم
كه دل و جونم ربوده
تا سحر از لطفِ خدا
راز و نيازم سجوده
بگيد به دشمن دين آخرِ ظالمي شد
ماه خدا مزيّن به ماه فاطمي شد
كريمِ آل فاطمه امام حسن فدات بشم (3)

سرودِ دل
من به هواي يارم
سرود دل مي‌خوانم
به عشقِ رويش امشب
منتظرش مي‌مانم
دلبر من، سرور من به دلبري چيره دسته
حاصلِ زائرِ رخش يه دل و يك چشم مسته
يا سيدي ياسيدي كريم آل فاطمه (4)
دل از ملك بستاند
به چرخش يك مويش
كار علي و زهرا
نظاره‌ي ابرويش
عشوه گري نمايد آن به خنده‌هاي مستانه
كند به يك كرشمه‌اي دل جهان را ديوانه
يا سيدي ياسيدي كريم آل فاطمه (4)
تو شاهي و ما بنده
يا سيدي يا مولا
ز عشقت هستم زنده
يا سيدي يا مولا
منم منم گداي تو كريم آلِ فاطمه
فداي غصه‌هاي تو كريم آلِ‌ فاطمه
يا سيدي ياسيدي كريم آل فاطمه (4)

بلور
نور نگاهش ـ زلفِ سياهش ـ دل من و ديوونه كرده
خانه‌ي زهرا ـ چشماي مولا ـ با قدمش گلخوونه كرده
اون كه رخش مثل مه كامله
يوسف زهرا پسرِ فاطمه
نيمه‌ي ماهِ رمضون ـ دل شده سرگشته‌ي اون
اون قده شادِ دلِ من ـ مي‌گه همش برام بخون
اي گل زهرا ـ اي گل زهرا ـ يا حسن بن مرتضي (4)
دنياي نوره ـ مثلِ بلوره ـ زلف سياش ببين كمنده
حيدرِ كرار ـ گرمِ سروره ـ چون پسرش داره مي‌خنده
ديدن داره يه ماه و  دو ستاره
تو قلب زهرا و علي بهاره
چه برق چشماش با صفاست ـ نورِ دو چشمِ مصطفاست
كرامتش حرف نداره ـ خيلي رئوف و با وفاست
اي گل زهرا ـ اي گل زهرا ـ يا حسن بن مرتضي (4)
امشب خرابم ـ در تب و تابم ـ به سيم آخر زده‌ام من
به عشق يارم ـ چه بيقرارم ـ به هر طرف سر زده‌ام من
جز اون ندارم به كسي پناهي
قربونِ قاسمش بشم الهي
امشب به دل تاب و تبه ـ نام خدا ذكرِ لبه
چون شب ميلاد حسن ـ عشقِ‌حسين و زينبه
اي گل زهرا ـ اي گل زهرا ـ يا حسن بن مرتضي (4)

هبذا
هبذا يا فاطمه بنت پيغمبر
دسته گل آورده‌اي در برِ حيدر
كودكي از جنسِ نور اينچنين زيبا
خنده‌اش برده دلِ ساقيِ كوثر
جانم فدايت ـ يا حسن جانم
هستم گدايت ـ يا حسن جانم
مولا حسن جانم ـ يا حسن جانم (4)
در بغل امشب علي چون قمر دارد
گنجي از الماس و زر او به بر دارد
خانه نوراني شده از چنين ميلاد
فاطمه در خانه‌اش شه پسر دارد
جانم فدايت ـ يا حسن جانم
هستم گدايت ـ يا حسن جانم
مولا حسن جانم ـ يا حسن جانم (4)
خنده باران شد خدا گلشنِ طاها
شبهِ پيغمبر كندِ عالمي شيدا
ماه بدرِ فاطمه در مَهِ قرآن
عشوه بازي مي‌كند با دلِ زهرا
جانم فدايت ـ يا حسن جانم
هستم گدايت ـ يا حسن جانم
مولا حسن جانم ـ يا حسن جانم (4)
من فداي مقدمت اي پناه من
هر دو ابرويت شده قبلگاه من
گر شود از روي لطف گوشه‌ي چشمي
بر من مسكين كني تكيه گاه من
جانم فدايت ـ يا حسن جانم
هستم گدايت ـ يا حسن جانم
مولا حسن جانم ـ يا حسن جانم (4)

حضور
ستاره‌هاي آسمون ـ شب شبِ وصاله
شبِ ستاره بارونه ـ در حضورِ ياره
با دلِ مجنون شده
نيمه‌ي ماهِ خدا
ميونِ ذكرا مي‌گيم
يا حسنِ مجتبا
يا حسنِ مجتبي ـ يا حسن مجتبي (4)
ز مقدمِ اون عالمي ـ در سرور و گلشن
چشم علي و فاطمه ـ غرقِ نور و روشن
براي حفظِ زخمِ چشم ـ از وجودِ دشمن
ذكرِ نبي شد چار قل و ذكرِ ختمِ جوشن
سفره‌ي افطار عشق
عسل بارون از نگاش
روزه‌اش و باز مي‌كنه
علي با شهدِ لباش
يا حسنِ مجتبي ـ يا حسن مجتبي (4)
امشب كه دلا بونه‌ي ـ آتشينه كرده
حال و هواي عاشقا ـ به مدينه كرده
مي‌رسد از آسمان
از عرشيان اين سخن
بگير جواز بقيع
با مددي از حسن
يا حسنِ مجتبي ـ يا حسن مجتبي (4)

 

شور و بحر طويل


امام حسن امام حسن آقام آقام آقام  امام حسن (3)
مرغ دلم رفته ز تن
رفته به گلزار و چمن
زير لبش مي‌گه دلم
قربونتم امام حسن
* * *
بر دل ما كه دلبره
از همه دلرباتره
با قطره‌اي از كرمش
از عاشقاش دل مي‌بره
* * *
اين كودك نازِ علي
كه گشته همراز علي
روي تماشايي داره
چشماي زيبايي داره
بگم ز ناز خنده‌هاش
خنده رويايي داره
برق نگاش گفتنيه
قد و بالاش ديدنيه
پهلوونِ كرامته
شجاعتش چون عليه
* * *
تو عمر با مشقتش
وارث صبرِ مادره
لحظه به لحظه تو بقيع
زائر قبرِ مادره
روي لباش نوشته كه
كشتهِ خونِ جگره
زهرا غريب حيدره
حسن غريبِ مادره

كريم آل فاطمه ـ مولانا يا حسن جان (3)
به تارِ مژگان علي
رو قلب زهرا نوشته
كسي كه يارِ حسنه
هميشه جاش تو بهشته
* * *
عاشقيمون صفا داره
چون عشق ما دل رحيمه
عاشقا رو هوا داره
چون كه آقامون كريمه
* * *
از كرمِ امام حسن
هم ديده ام هم شنيده‌ام
حالا يه كم از عشقش و
به هر دو دنيا نمي‌دهم
* * *
يكي بياد برا محك
سر روي سينه‌ام بذاره
اين ضربانِ قلبمه
اسم حسن رو مي‌آره

جانم حسن جانم اي جانِ جانم حسن (4)
ز عرش حق صدا مي‌آد مدينه
صداي آشنا مي‌آد مدينه
به نيمه‌ي ماهِ ضيافت حق
امام مجتبي‌ مي‌آد مدينه
* * *
دلم مي‌خواد دورِ سرش بگرده
بگه آقا بي تو دلم چه سرده
بگه آقا خاكِ تو سرمه‌ي من
ببين كه عشقت با دلم چي كرده
* * *
وقتي كه قرآن مي‌خونه، چه محشر
تو خطبه‌هاي منبرش، پيمبر
فرمانده‌ي لشكرِ عاشقونه
شجاعت و شهامتش چو حيدر
عاشقاي امام حسن مي‌نالند
وقتي بهش مي‌گن غريبِ مادر

رجز
بگو به قلب عاشقان
به مردم شهرِ صيام، ماه خدا، ماه قيام
كه لحظه‌ي شادي حيدر آمده
لحظه‌ي آرامش كوثر آمده
كه آمده نسيم ما
كلام او حريم ما
به سينه‌ها شميم ما
شبه نبي، كريمِ ما
عجب گلي، چه گلشني، چه نوري و چه روشني
چه اختري، چه گوهري، چه ماهي و چه زيوري
ببين به آغوش علي صنوبري، صنوبري
* * *
سبزي كه رنگ از او گرفت
يوسف از او كه رو گرفت
فرشته ديد، روي حسن
با او نشست و خو گرفت
از دستِ بازِ كرمش
كه جبرئيل سبو گرفت
مدينه‌‌ي خاموشِ دل
از او به گفتگو گرفت
آتيش ظلم و ظالمي
خاموش شد و سوسو گرفت
* * *
چيست حسن؟ كيست حسن؟ كه گفته‌اند صنوبر است؟
دليل و علت همين، كه او غريبِ مادر است؟ ...

شهادت امام حسن مجتبي(ع)

 

حضرت امام حسن مجتبي (ع)

شهادت


السلام عليك يابن رسول رب العالمين, السلام عليك يابن امير المومنين,السلام عليك يابن فاطمة الزهراء, السلام عليك ياحبيب الله. السلام عليك ياصفوة الله,السلام عليك ياامين الله, السلام عليك ياحجة الله, السلام عليك يانور الله, السلام عليك ياصراط الله, السلام عليك يابيان حكم الله,السلام عليك ياناصر دين الله,السلام عليك ايها السيد الزكي, السلام عليك ايها البر الوفي, السلام عليك ايها القائم الامين, السلام عليك ايها العالم بالتأويل, السلام عليك ايها الهادي والمهدي, السلام عليك ايها الطاهر الزكي, السلام عليك ايها التقي النقي, السلام عليك ايها الحق الحقيق ,السلام عليك ايها الشهيد الصديق, السلام عليك يابا محمد الحسن بن علي ورحمة الله وبركاته

************************************

قطعه و مفرد
ماه
جبريل از اين ماتم و غم پر ريزد
از كنج لبِ‌ ماه چو اختر ريزد

سبز
سرخي به حسين است ولي سبزي تو
چون جسمِ‌ تو از زهر جفا سبز شود

كوچه
لخته‌هاي جگرت را مكن از من مخفي
دانم اين‌ها همه را از غم كوچه داري

رباعي و دوبيتي
عمر
غمِ مادر نمك پاشِ دلم شد
جگر در طشت خونين حاصلم شد
خدايا بعد عمري اشك و ماتم
سر آخر زهرِ يارم قاتلم شد

امان
امان از اشكِ چشمِ دونه دونه
امان و صد امان از يار و خونه
ز بسكه ديده‌ام من قاتلش را
خدا راحت شدم از اين زمونه

ناله
صداي ناله‌ مي‌آيد ز آهم
امام مجتبايم بي‌پناهم
الا اي مردمِ شهرِ مدينه
مگر آخر چه مي‌باشد گناهم؟

واله
دلِ مدينه به سوگِ تو ناله‌ مي‌كند
دو چشم عالم حريم صد ژاله مي‌كند
تو شاهد مادري و سيلي و كوچه‌ها
غمِ تو غم را غمين و دلْ واله مي‌كند

استخوان
بيا مادر ببين اين نيمه جاني
چو بابا در گلو شد استخواني
بيا مادر كه من چون تو غريبم
شدم از درد و محنّت قد كماني

مادر
كجايي خواهرِ غم پرورِ من
بيا زينب كنارِ بسترِ من
ببر اين طشت پر خون از جگر را
كه تا او را نبيند مادرِ من

زهر
ز دشمنان جورِ بي‌شماري كشيده‌اي
ميان مردم تو يار و ياور نديده‌اي
ز دستِ ملعونه همسر بي وفاي خود
زهرِ جفا را به جانِ پاكت كشيده‌اي

اشعار عروضي
اذن
چه گشته قامت يارم ز بار غم شكن است؟
چه رخ نموده كه مهدي دوباره در محن است؟
مگر چه كرده جهان با گلي كه در چمن است؟
دوباره فاطمه گريان به فكر يك كفن است؟
چرا به دامن لاله فتاده ياسمن است؟
وجود حضرت زينب چو شمع انجمن است؟
ببين كه پاره جگر بين سينه و دهن است
         گمان حكايت زهرِ هلاهل و حسن است
         خدا كند كه توانم از او سخن گويم
به اذن فاطمه امشب حسن حسن گويم
فلك ز ماتم او چشمِ خون فشان دارد
كسي كه ناله بر او اهل آسمان دارد
خصائل علي و فاطمه در او جمع است
ز غربت پدر و مادرش نشان دارد
كسي كه همچو علي هم غريب و هم مظلوم
به سينه دردِ عظيمي چو كهكشان دارد
بسان فاطمه قبرش اگر چه مخفي نيست
به سينه خاك گرفته سَرِ نهان دارد
         خدا كند به بقيعش نسيم او بويم
        و خاك روي مزارش به اشك خود شويم
نه خاطرات مدينه توان شنيد و نَمُرد
نه جرعه‌‌ روضه‌ي او را توان چشيد و نَمُرد
زمان تشييع و تابوت و تير و خون و كفن
نمي‌شود كه به تصوير جان كشيد و نَمُرد
مگر شود كه ز طشت پر از جگر گفتن
و يا وداع حسين و حسن بديد و نَمُرد
         خدا كند بشود فرش انجمن باشم
         غلام گريه كن روضه‌ي حسن باشم

گلشن
من گلي از گلشن و گلخانه‌ي پيغمبر
من امامِ‌ مجتبايم نورِ چشمِ حيدرم
شرحِ حالم را چنين بشنو ز گوشِ جانِ خود
من حديثِ غربتِ آن ارغواني كوثرم
بوسه زد پيغمبرِ خاتم به لب‌هايم ولي
شستشو شد بوسه‌اش با خونِ سرخِ جگرم
مي‌روم از اين سراي بي‌وفاي زندگي
اي خدا راحت شدم از قاتلانِ مادرم
اين دلم داند كه دشمن وقتِ تشييع تنم
مي‌زند تيرِ جفا از هر طرف بر پيكرم
مي‌شود تابوت من جولانگه تيرِ عدو
چشم عالم مي‌شود هر لحظه هر جا مضطرم
زينبم از بسكه ديدي پاره‌هاي عقده‌ را
خون دل خوردي و من شرمنده‌ي تو خواهرم
مادرم اكنون بيايد از براي التيام
با قد خم گشته‌ام افتاده پاي اين درم

غريب
من يه غريبي مي‌شناسم داغِ هزار ساله داره
بهش مي‌گن امام حسن كه غربتش ناله‌ داره
شبِ شهادتش همه به گريه عادت مي‌كنند
همه مي‌آن با ناله‌شون نيّتِ حاجت مي‌كنند
مي‌گن كريمِ فاطمه‌است، گريه براش ثواب داره
هر كي بهش سلام بده، سلامِ اون جواب داره
اگه كسي دردي داره، دردش و درمون مي‌كنه
مي‌آد شبِ اوّلِ‌ قبر، يارش و مهمون مي‌كنه
امّا بگم كه اين آقا، يه يار بي‌وفايي داشت
دشمن اون تو خونه بود، همسرِ بي صفايي داشت
يه شب به دستِ همسرش، غصه و  غم كشيده بود
ز دستِ يارِ بي‌وفاش، زهرِ جفا چشيده بود
سوزش سينه و جگر، ديگه فراوون شده بود
من بگم و تو ناله كن، لباش پر از خون شده بود
از شدت زهرِ جفا، لحظه به لحظه تب مي‌كرد
زينبش و صدا زد و، يه طشتي رو طلب مي‌كرد
مي‌گفت برو زينبِ من، نامِ من و صدا نكن
با اشكِ چشمات خواهرم، به طشت خون نگا نكن
اما حالا حالِ آقا، ديگه پريشوني شده
گفت كه بيا داداش حسين، كه وقت مهموني شده
دست من و بگير داداش، چشات توي چشام باشه
لحظه‌ي جون دادن مي‌خوام، اسمِ تو رو لبام باشه


شهادت
چرا مادر نگروني، چرا اينقدر پريشوني
اومدم تا مثلِ كوچه، دوباره پيشم بموني
چرا طشتت شده گلگون، چرا لبهات شده پر خون
پاره‌هاي جگرِ تو، مي‌كنه مادر و حيرون
چرا تو نقشِ زميني، تو كه ماهِ عالميني
اومدم تا لحظه‌اي رو، كنارِ مادر بشيني
پاشو مادر كه همينه، سوز و آهِ دل و سينه
تا بوده جفا هميشه، مزدِ مَردمِ مدينه
مادرم چشمات و وا كن، كمي تو چشام نگاه كن
با دو لب‌هاي كبودت، عقده‌هات و بر ملا كن
پسرم اي نازنينم، پسرم ماه منيرم
اومدم وقتِ شهادت، بالاي سرت بشينم

نمك
واي از اين دور و زمونه
واي از اين همسر و خونه
الهي كسي تو دنيا
مثلِ من غريب نمونه
*  *  *
وقتي تو كوچه رسيدند
به دلم نمك پاشيدند
پيش چشمام مادرم رو
سيلي بر رخش كشيدند
*  *  *
دلِ من خيلي ستم ديد
مادرم رو دست غم چيد
اما اون ضاربِ سيلي
تا من و مي‌ديد مي‌خنديد
*  *  *
حلِ مشكلاتِ من شد
آخرِ حياتِ من شد
زهرِ يارِ زندگاني
باعثِ نجاتِ من شد

اشعار نو
در حال آماده سازي ...

ذکر
كمان قد
اي برادر چرا اين چنيني؟
با لبِ لاله گون بر زميني؟
از چه رو بين حجره شكستي
همچو مادر كمان قد نشستي
واويلا حسن واويلا (4)
پاي طشتِ جفا خون بباري
لخته خون يا جگر پاره داري؟
روز تارم چو شب شد حسن جان
زينبت جان به لب شد حسن جان
واويلا حسن واويلا (4)
ديده‌ي قاسمت بي‌قرار است
قلب پاك حسين غصه دار است
تا ابالفضل به ديدارت آمد
ماتم كربلا يادت آمد
واويلا حسن واويلا (4)

زمرد
گشته انس و ملك سينه چاكش
چون زمرد شده جسم پاكش
زد به قلب جهان صد شراره
تا ز لعلش چكيده ستاره
يا مظلوم حسن يا مظلوم (4)
طشت و پاره جگر يادگاري
از همان كوچه و بي‌قراري
زهر كين قامتش را شكسته
قاسمش پيش رويش نشسته
يا مظلوم حسن يا مظلوم (4)
زينبش مي‌رسد دل هراسان
شد حسين از غمش ديده گريان
او كريم است و با حال زاري
مي‌دهد قاتلش را فراري
يا مظلوم حسن يا مظلوم (4)

قاتل
اي خدا ماتم عالم همه آمد به سرم
زِ غمِ شهرِ مدينه شده سوزان جگرم
زهر غربت به تنم
زده آتش بدنم
گل زهرا حسنم
گل زهرا حسنم (3)
چه كسي ديده كه يارش بشود قاتلِ او
طشت گلگون، جگرِ خون، بشود حاصلِ او
من همان خونجگرم
خونِ دل شد ثمرم
خم شد از غم كمرم
گل زهرا حسنم (3)
شمعِ غربت من و زينب شده پروانه‌ي من
بر سر و سينه زند در دلِ كاشانه‌ي من
من كه در تاب و تبم
نام مادر به لبم
مرگ خود مي‌طلبم
گل زهرا حسنم (3)
در همين شهرِ جفا با همه‌ي كوششِ من
در نمازم همه دم بوده زره پوششِ من
مرغكي در قفسم
ناله دارد نفسم
من كه بي يار و كسم
گل زهرا حسنم (3)


خوش سخنم
اي مرغِ خوش سخنم ـ اي حسنم ـ بيا بيا مادر
فرزندِ خون جگرم ـ پاره تنم ـ بيا بيا مادر
شمع بزم انجنم ـ لاله‌ي من اي حسنم
بيا كنار من ـ غريبِ زارِ من
كريم آل الله ـ امام حسن جانم
امام حسن جانم(3)
گلباران گشته تنت ـ شد كفنت ـ به تيرِ غم گلگون
از داغت آدميان ـ عالميان ـ همه شده دلخون
اي پرستوي چمنم ـ اي كفن پر خون حسنم
ببين كه گريانم ـ ز تو پريشانم
كريم آل الله ـ امام حسن جانم
امام حسن جانم(3)
زينب را مي‌نگرم ـ اي ثمرم ـ كه بر تو مي‌نالد
از قلبِ پاكِ حسين ـ نورِ دو عين ـ شراره مي‌بارد
مادرِ غمديده منم ـ ياس ماتم چيده منم
دو لاله دارم من ـ به هر دو نالم من
كريم آل الله ـ امام حسن جانم
امام حسن جانم(3)

كوچه
در كوچه‌ها كارم جنون شد
از ضربِ سيلي چشمِ مادر غرقِ خون شد
دست عدو از بس قوي بود
روپوش مادر از گلِ رويش برون شد
بهرِ كمك خود را به سويش مي‌كشاندم
پنهان ز بابا چادرش را مي‌تكاندم
پهلو شكسته مادر من ـ مادر من مادر من (2)
از شدت آن ضربِ سيلي
رخساره‌ي من هم پر از شور و شرر شد
اما بگويم از صدايش
گوشِ ملائك با صدايش جمله كر شد
واي من از آن كوچه‌ها و رويِ نيلي
من هم زمين افتادم از آن ضربِ سيلي
پهلو شكسته مادر من ـ مادر من مادر من (2)

شرر
از دلِ خسته‌ي من آه و شرر مي‌بارد
از درونم به خدا پاره جگر مي‌بارد
واي مادر (4)
اي خدا اشكِ من از چشمِ ترم مي‌آيد
مادرم بهرِ تسلا به برم مي‌آيد
واي مادر (4)
شكر لله كه شدم فارغ از اين ويرانه
قاتلِ مادرِ من كرده دلم غمخانه
خورده‌ام زهرِ جفا در دلِ اين كاشانه
همسرِ زندگي‌ام داده مرا پيمانه
واي مادر (4)
من كه از سوزش اين زهرِ جفا عطشانم
مي‌رسد لحظه به لحظه به لبم اين جانم
من كه خونين شده از زخمِ زبان چشمانم
از غمِ كوچه و مادر به خدا گريانم
واي مادر (4)

سوز
سوزم از سوزِ جگر
در ميانِ خانه‌ام
همسرم زهرِ جفا
كرده در پيمانه‌ام
من شمعم و زينب مي‌شود پروانه‌ام
يا امام مجتبي (2) يا سيدي مولا ـ يا امام مجتبي
جسم من در آتش و
حاصلش چشمِ ترم
دردِ من را مي‌خَرَد
ناله‌هاي خواهرم
آخر مرا كشته انتظارِ مادرم
يا امام مجتبي (2) يا سيدي مولا ـ يا امام مجتبي
قسمتِ من اين شده
دشمنم يارم شده
ديدنِ روي عدو
هر دمي‌ كارم شده
طعنه‌ها تيري بر اين
قلبِ بيمارم شده
چشمِ خونبارِ حسين
روز و شب زارم شده
خواهر غمديده‌ام
چون پرستارم شده
اين بهارِ زندگي
چون شبِ تارم شده
اين طشت غرقِ خون يار و غمخوارم شده
يا امام مجتبي (2) يا سيدي مولا ـ يا امام مجتبي

تنها
اي بعدِ بابا مانده‌اي تنهاي تنها
فريادِ غربت مي‌زني در بينِ غم‌ها
تنهاترين سردارِ تاريخِ جهادي
تو بر قيامِ كربلا رونق نهادي
دارم به لب اين زمزمه ـ مولا حسن جان
حسن غريبِ فاطمه ـ مولا حسن جان
از همسرت زهرِ جفا نوشيده‌اي تو
اندر نمازِ خود زره پوشيده‌اي تو
قلبِ پر از زخم تو كوهي درد دارد
آن سينه‌ي پر غصه آهي سرد دارد
دارم به لب اين زمزمه ـ مولا حسن جان
حسن غريبِ فاطمه ـ مولا حسن جان
خواهر كنارِ طشت خون گريان و زار است
اينجا مدينه باشد و غم بي شمار است
واي اين جگر از زهرِ كين شد پاره پاره
زينب بر اين احوال او دارد نظاره
دارم به لب اين زمزمه ـ مولا حسن جان
حسن غريبِ فاطمه ـ مولا حسن جان
هنگام تشييعِ تو حرمت را شكستند
تابوت و جسم و هم كفن با تير و بستند
خاك بقيع خسته‌ات زائر ندارد
مهدي به روي قبرِ تو سر مي‌گذارد
دارم به لب اين زمزمه ـ مولا حسن جان
حسن غريبِ فاطمه ـ مولا حسن جان

تسكين
اي اميد من بيا در برِ من خواهرِ من
سوزد از زهرِ جفا پيكرِ من خواهرِ من
ناله دارم از دلم
غصه و غم حاصلم
عاقبت در زندگي
همسرم شد قاتلم
ای کریم اهل بیت(4)
آيد امشب در برِ من نشيند مادرِ من
طشتِ پر خون را ببر تا نبيند مادرِ من
باغِ عمرم شد خزان
اشكِ چشمانم روان
بهرِ تسكينِ دلم
زينبم قرآن بخوان
ای کریم اهل بیت(4)
اينقدر ناله مكن نورِ عينم اي برادر
درد من افزون مكن اي حسينم اي برادر
در ميان بسترم
مرغ بي بال و پرم
آمده بر ياريم
قد خميده مادرم
ای کریم اهل بیت(4)

طشت
خون ريزد از كنجِ‌ لبِ من
طشتي بياور در برم اي زينبِ من
در كوچه‌ها خون كردم اين دل
زهرِ جفا شد مرحمِ تاب و تبِ من
من كه ز دنيا بي وفايي حاصلم شد
آخر شريك زندگاني قاتلم شد
پاره جگر مولا حسن جان ـ يا حسن جان (2)
من مجتباي دل شكستم
چشمان خود را من به طشتِ خون ببستم
من كه غريب و دلْ غمينم
در انتظارِ ديدنِ مادر نشستم
زينب ببر اين طشت خونين از برِ من
تا كه نبيند پاره‌ها را مادرِ من
پاره جگر مولا حسن جان ـ يا حسن جان (2)

صنوبر
اي پسر من ـ خونجگر حسن
صنوبرِ من ـ خونجگر حسن
*  *  *
من چو تو از مدينه دلْ سيرم
كرده غم‌هاي اين مَردم سيرم
چون كه در كوچه ياري‌ام كردي
آمدم تا سرت دامن گيرم
*  *  *
اي بهارم خزان در بر داري
از چه رو بر زمين سر بگذاري
بينِ بستر تو با چشمِ گريان
طشت خونين چرا در بر داري
*  *  *
اي حسن گو چه شد كارَت زاريست
اي گل من مگر زخمت كاريست
بي گمان خورده‌اي زهرِ ماتم
چون كه خون از لبِ لَعْلَت جاريست

لعل
مجتباي فاطمه شد در شراره
ريزد از لعلِ لبش صدها ستاره
پاره‌هاي ماهِ گردون
طشتِ خون را كرده گلگون
سيدَ المظلوم (4)
در مدينه آنقدر غم حاصلش شد
تا شريك زندگيش قاتلش شد
پر كشد مرغِ مدينه
مي‌رود مسمومِ كينه
سيدَ المظلوم (4)
بال و پر بشكسته افتاده به بستر
ذكر لبهايش بُوَد غمديده مادر
طشت خون در بر بگيرد
تا گهي زينب نبيند
سيدَ المظلوم (4)
سر گذارد روي دامانِ حسينش
دردِ دل‌ها مي‌كند با نورِ عينش
گويد اي گل سوزم از داغِ‌جدايي
يادم آمد غصه‌هاي كربلايي
من غريبِ عالمينم
چون تو مظلومم حسينم
سيدَ المظلوم (4)

شور و بحر طويل
صاحب عزاي روضه‌‌ي امام حسن بيا بيا (3)
همگي ناله كنيد صاحب عزا داره مي‌آد
همه‌ي دار و ندارِ مرتضي داره مي‌آد
همگي بلند بلند تو اين عزا ناله كنيد
مهدي صاحب زمان ز كربلا داره مي‌آد
با وضو بيايْد تو مجلسِ غريبِ فاطمه
چونكه مرحمِ دلِ خير النسا داره مي‌آد
من كي‌ام كه پيش چشمِ آقا روضه خون باشم
روضه خونِ غصه‌دارِ نينوا داره مي‌آد
آقامون يه روز بقيعه يه روزم تو كربلاست
زائر قبرِ حسينِ سر جدا داره مي‌آد

يا حسن غريبِ فاطمه
يا امام حسن عمريه دلم ديونته
تو شمع دلم هستي و دلم پرونته
آقا جون خودم گريونتم
آقا جون خودم حيرونتم
قربونِ غريبي تو خودم قربونتم
*  *  *
دلم مي‌دونه مردم مدينه چه بدند
جلوي چشات مادرت رو سيلي زدند
آقا جون دلت خونه آقا
غصه‌هات چه افزونه آقا
چشات واسه مادر هميشه گريونه آقا

يا غريبِ فاطمه ـ امام حسن (3) جانم
اشك من شده زياد ـ امام حسن (3) جانم
دلِ من بقيع مي‌خواد ـ امام حسن (3) جانم
دل من گريه داره ـ امام حسن (3) جانم
شب و روز خون مي‌باره ـ امام حسن (3) جانم
مي‌دونم برات مي‌دي ـ امام حسن (3) جانم
امضاء با نگات مي‌دي ـ امام حسن (3) جانم
*  *  *
چند شبه خواب بقيع شده كارم آقا
روي ديوار بقيع سر مي‌زارم آقا
مثل اون كبوترا پر مي‌زنم آقا
به همه قبرا مي‌رم سر مي‌زنم آقا
توي كوچه‌ها مي‌رم حيرون مي‌شم آقا
در سوخته مي‌بينم گريون مي‌شم آقا
يكي انگار مي‌ناله از ماتمِ مادر
يه صداي هي مي‌گه واي از غمِ مادر

امام حسن واي وآآآي ـ امام حسن وآآآآي
امام حسن اومدم امشب غريبيت و بخرم
يه طشت خون برا زينب من به خونه‌ات ببرم
دلم مي‌خواد تو بقيع آقا زانو بغل بگيره
نگا كني به دلم ارباب جاي دوري نميره
* * *
دلم اومده با اين كه بَده تو روضه‌ي كوچه بميره
با چشمِ ترش خونِ جگرش براتِ بقيع رو بگيره
اگه ببري منو مدينه مي‌بيني چه كارا مي‌كردم
به سر مي‌زدم ميون كوچه پيِ گوش و واره مي‌گردم