امام (ره) و شهداء

***********************************

«جماران»


جماران كو امام مهربانم؟
جماران كو فروغِ آسمانم؟
جماران رهبر محبوب ما كو؟
جماران دلبرِ محجوبِ ما كو؟
جماران از چه رو خاموش گشتي؟
به اشك و غصه هم آغوش گشتي؟
جماران پير فرزانه چه‌ها شد؟
چرا گلخانه‌ات ماتم سرا شد؟
جماران از چه روي آن آشنا رفت؟
چرا بي ما از اين عالم جدا رفت؟
جماران اين دلم درياي خون است
ز داغ رهبرم دل لاله گون است
جماران غصه‌ها بسيار داري
دو چشمِ پر ز اشك و زار داري
عزيزي كه دلش چون آسمان بود
به فكر كودك و پير و جوان بود
امامي كه دم از عشق و صفا زد
ز هجرش بر دلم زخمِ جفا زد

 

«گلچين»


بسوز اي سينه بي‌حال و هوايي
ببار از ديده خون در اين جدايي
دلم در سوگ آن گل ناله دارد
هوايي ابري‌اش دائم ببارد
* * *
بهاران رفت و فصل غم رسيده
زمانِ گريه و ماتم رسيده
جماران قصه‌هايش در گلو ماند
امامش رفت و ذكرِ راجعون خواند
* * *
مپرس اي دل كه يار و دلبرم كو
امام و رهبر و تاجِ‌ سرم كو
خدايا دست گلچين ياسِ ما چيد
به اين چيدن همه احساسِ ما چيد